جستجو

ایرانگردی و ایران شناسی سفرنامه شهرستان هشجین و خلخال

ایرانگردی و ایران شناسی سفرنامه شهرستان هشجین و خلخال

فرهاد زعفری هشجین مدرس دانشگاه هتلداری و رستوران داری) مولف کتابهای تخصصی

شهرستان خلخال منطقه‌اي کوهستاني است که رشته کوه‌هاي طالش در بخش شرقي، کوه‌هاي بزغوش در غرب و قراول داغ در جنوب آن قرار گرفته است. کوهستان جنگلي و بلند طالش در شرق خلخال از شمال به جنوب کشيده شده و مانند سدي بين درياي خزر و استان گيلان و آذربايجان شرقي است، که باران‌هاي خزري در دامنه شرقي آن مي‌بارند و سبب طراوت کوهستان و به وجود آمدن جنگل‌ها مي‌شوند.
در جبهه غربي کوه‌هاي طالش (منطقه خلخال) که نسبت به جبهه شرقي آن، با کمبود باران و تغيير آب و هوا روبرو است، جنگل وجود ندارد. بلندترين قله‌هاي کوهستان طالش «ناو» و «الماس» است.
وجود کوه‌هاي ديوار مانند، راه‌هاي ارتباطي خلخال را بسيار دشوار رو کرده است. مهمترين گردنه خلخال، گردنه ناو است که در مسير جاده ارتباطي خلخال به هشتپر و اسالم واقع شده است و از داخل جنگل‌هاي طالش، به جاده رشت - آستارا متصل مي‌شود.
براساس تقسيم‌بندي کوسن، شهرستان خلخال داراي سه اقليم مديترانه‌اي خشک و گرم، مديترانه‌اي گرم و مديترانه‌اي معتدل است. به علت کوهستاني بودن منطقه، ميزان بارندگي آن از سالي به سال ديگر متفاوت است.
براساس داده‌هاي ايستگاه فيروز آباد خلخال که در ارتفاع 1090 متري قرار دارد، ميزان بارندگي آن در سال 1372 در حدود 435 ميلي‌متر بود. شهرستان خلخال داراي تابستان‌هاي معتدل و زمستان‌هاي سرد است. ارتفاعات شرقي و کوهستان طالش سرد و پربرف و کنار رود قزل‌اوزن گرم و مرطوب است. طول مدت سرماي اين شهرستان بيش از پنج ماه است و برف سنگين زمستاني سبب بسته شدن جاده اسالم به خلخال در محور کوهستان طالش مي‌شود.
شهرستان گرمي در ميان دو رشته کوه کم ارتفاع واقع شده است و ارتباط دشت مغان را با ساير شهرهاي همجوار مانند اردبيل و مشگين‌شهر برقرار مي‌سازد. در شمال و غرب گرمي ارتفاعات خروسلو مربوط به دوره ميوسن، از غرب به شرق کشيده شده و در شرق آن، ارتفاعات موران به بلندي 100 متر قرار دارد.
آب و هواي گرمي در تابستان‌ها نامساعد و در زمستان‌ها ملايم و مطبوع است. ميزان بارندگي متوسط سالانه آن 300 ميلي‌متر گزارش شده است. دماي هوا در گرم‌ترين ماه (مرداد) 5/38 درجه و در سردترين ماه (بهمن) 1/4 درجه سانتي‌گراد است


میرزا کوچک خان در خلخال

یکی از وقایع تاریخی در اواخر دوره قاجار قیام میرزا کوچک خان جنگلی است او در گیلان و جنگلهای شمال ایران علیه دولت مرکزی قیام و قسمت هایی از شمال و گیلان و خلخال را تحت نفوذ خود در آورده بود . مردم و مخصوصاً آزادیخواهان خلخال در این رابطه نقش فعالی داشتند در نتیجه این رابطه و فعالیت میرزا کوچک خان در سال 1335 هجری قمری به اتفاق همراهان خود از جمله خالو قربان ، حاج احمد کسایی ، کربلا حسین و بعضی از سران وسرکردگان به خلخال آمده و مورد استقبال بی سابقه اهالی که با سلام و صلوات و شعار زنده باد و پاینده باد توام بود قرار می گیرد.
جاده ابریشم از پر رونق ترین جاده های تجارتی خاورمیانه محسوب می شد . یکی از شاخه های آن از مسیرخلخال گذشته و سپس دو شاخه شده یکی به تبریز منتهی می شدو دیگری به قفقاز و ماوراء قفقاز و ارمنستان و کناره های دریای سیاه می رفت.

خلخال و شهرهای تابعه آن با مكان های سیاحتی و زیارتی، فرهنگی و باستانی و جاذبه گردشگری فراوانی كه در دل خود جای داده است، همواره در دید و نظر تمامی سیاحان هموطن و حتی خارجیان مقیم ایران بوده و با كمی همت و پشتكار توانایی جذب توریت انبوه را نیز داراست. از مشاغل عمده در این شهرستان می توان از باغداری، كشاورزی و دامداری نام برد كه در كنار صنایع به وجود آمده جدیدالتاسیس در این شهرستان همواره بافت محلی این منطقه از كشور ار حفظ كرده و با حفظ طبیعت توسط اهالی بومی منطقه و تولید باغ های سرسبز و زمین های پربار و دام های پروار شهرت فراوانی در این زمینه كسب كرده است. از مكان های بسیار دیدنی خلخال می توان از خوجین، شهرك كوچكی كه در میان باغ های بسیار بزرگ و سرسبز و چشمه ای بسیار زیبا كه از دل كوه های خلخال سرچشمه گرفته و نام «ازنوبلاغی» را همراه خود دارد، نام برد. «ازنوبلاغی» یكی از چشمه های پرآبی است كه تمامی باغات و زمین های خوجین و هروآباد و روستاهای اطراف آن را آبیاری كرده و به رودخانه خلخال، فیروزآباد ریخته و در نهایت به رود زیبای قزل اوزن متصل می شود. زیارتگاه بزرگی نیز در دل كوه سید دانیال و در قریه خانگاه وجود دارد كه به گفته اهالی منطقه از اولاد امام موسی كاظم (ع)است

طبق تحقیقات و گزارش دانشمندان تعداد روزهاي طوفاني شهرستان خلخال درسال درحدود 13 روز می باشد.

 

سفیر انگلستان در خلخال

در شهریور 1346 دی .ا .اچ رایت سفیر انگلستان در ایران با چند تن دیگر به خلخال مسافرت نموده و بعد از چند روز به آسالم می رود. هدف از مسافرت وی به خلخال معلوم نشد ولی بعدها شایع گردید در کوه عجم دستگاه جاسوسی نصب کرده اند تا بدینوسیله شوروی را کنترل نمایند . نگارنده بعد از پیروزی انقلاب به عجم رفته و پی کنی و فوندانسیون و چیزی شبیه به انباری را در قله آن کوه از نزدیک مشاهده کرده ام وآن هم معلوم نیست که دستگاه را باز کرده و برده اند یا اصلاً نصب کرده بودند.

هر چه باشد آمدن سفیر انگلستان به خلخال گویای خیلی از مسائل اعم از سیاسی جاسوسی ، اطلاعاتی و غیره است . خلاصه مدت اقامت او در خلخال معلوم نیست ولی بعد از مراجعت طی نامه ای از شهردار وقت تشکر می کند . متن نامه بدین شرح است:

سفارت انگلیس

طهران
15 شهریور ماه 1346
آقای انتخابی عزیز
دوستانم و اینجانب شب گذشته از مسافرتمان از هرو آباد به اسالم مراجعت نمودیم . از اولین فرصت استفاده نموده بدینوسیله از کلیه کمک های و مساعدت ها ی جنابعالی که بدون آن مسافرتمان تا این حد آسان و لذت بخش نبود صمیمانه تشکر می نمایم.
بخصوص کمال لطف جنابعالی بود که دوستانم را به محل اردو و خارج از هرو آباد بردند و کلیه ترتیبا ت دیگر را برای ما دادید.
جارواداران همواره مساعده بود ه و مالهایی را که سوار بودیم و وسالیمان را حمل نمودند از نوع خوب بودند بنحویکه مسافرتمان به سهولت خاتمه یافت .
از طرف خود و دوستانم صمیمانه ترین مراتب امتنان را از محبت های مبذوله جنابعالی ابراز می دارم.
دی . ا . اچ . رایت
سرسفیر علیا حضرت ملکه انگلستان


أدهمِ خلخالی

از خلالِ آثارش «الحمدُ لله الّذي مَنَّ علينا بمحمّد نبيّة ـ صلي الله عليه وآله دونَ الأممِ الماضيئ والقرون السّالفة» أدهَمِ خلخالي (متخلّص به «عُزلتي»)، واعظ و صوفيِ برجستة روزگارِ صفويان و در طبقة شاگردان و مُستَفيدانِ شيخ بهائي است كه از ديدِ شاعري و نويسندگي نيز در تاريخِ فرهنگِ ايران جائي دارد. اگرچه أَدهَم را مآخِذ و تراجِمنامه‌ها بيش و كم ياد كرده‌اندو هرچند بعضِ آثارِ او خوشبختانه به طبع رسيده است، هنوز مكتوبات و نگارشهايِ وي در انتظارِ بازبينيِ خُرده‌بينانه‌اي است تا روشنيِ بيشتري بر تفاصيلِ احوال و آراء وي افكنده شود. در اين قَلَم انداز خواهيم كوشيد پاره‌اي از اين تفاصيل را كه از آثارِ مكتوبِ مطبوعِ او بيرون‌نويس شده است، به ضميمة بعضِ آنچه ايرادِ آن يا استشهاد بدان از ديگر منابع سودمند مي‌نمايد در معرضِ ديد و داوريِ خوانندة ارجمند نهيم تا گامي به سوي گشايش آن دريچة روشني‌گستر برداشته شده باشد. ولي قُلي بيگِ شاملويِ هروي در قصص الخاقاني در معرّفي أدهم گويد: «... از جملة لا تكلُّفْ مشرب مردانِ لاأُبالي كه به هدايتِ بلند اقباليِ فطرتِ عالي ابراهيمْ‌وار دستِ همّت از زَخارفِ دُنْيَوي كشيده موافقِ خواهشِ دلِ حقيقتْ منزل به مقصدِ اصليِ خويش رسيده‌اند، ... حضرتِ مولانا أدهم وَلَدِ قاضي بيگِ خلخالي است


این هم جاده زیبای خلخال میباشد.


114994.jpg


فینگلیش :
شرح : پاي برنجن . (منتهي الارب ) (از تاج العروس )(از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). پاي آورنجن . پاي ورنجن . حِجل . حَجل . (يادداشت بخط مولف ). حلقه اي را گويند از طلا و نقره و امثال آن که در پاي کنند. (برهان قاطع). ج ، خلاخل ، خلاخيل . (مهذب الاسماء):
وين بدان گويد باري من ازين زر کنمي
ماهرويان را از گوهر خلخال و سوار.

فرخي .


تن غنده را پاي بايد نخست
پس آنگاه خلخال بايدش جست .

اسدي .


تا چو بازم در آهنين خلخال
چون جلاجل ز من فغان برخاست .

خاقاني .


آتشين حلقه ز باد افسرده و جسته ز حلق
رفته ساق عرش را خلخال پيچان آمده .

خاقاني .


روانه شد چو سيمين کوه در حال
درافکنده بکوه آواز خلخال .

نظامي .


ز نيکو کردن زنجير خلخال
نه نيکو کرد بر زنجيريان حال .

نظامي .


چو ياره دست بوس رايش افتاد
چو خلخال زر اندر پايش افتاد.

نظامي .


هزار اشتر سيه چشم و جوانسال
سراسر سرخ موي و زرد خلخال .

نظامي .


پس بفرمودش که برسازد ز زر
از سوار و طوق و خلخال و کمر.

مولوي (مثنوي ).


چو کاهل بود ناقه در خاستن
چه بايد بخلخالش آراستن .

اميرخسرو دهلوي .


-خلخال زر ; کنايه از آفتاب .
-خلخال فلک ; کنايه از آفتاب .

زنگله که بر پاي مرغان شکاري کنند. (يادداشت بخط مولف ). و خلاخل زرين که پاي بازبندند بر شکار دليرتر و خرم تر رود. (نوروزنامه ).

 

شهر زیبای خلخال

شهر خلخال در 48 درجه و 31 دقيقه طول جغرافيايی و 37 درجه و 37 دقيقه عرض جغرافيايی و ارتفاع متر از سطح دريا واقع شده است. خلخال در جنوب شرقی استان اردبيل واقع شده است و رودهای هروآباد و آپارچای در آن جريان دارند. خلخال منطقه ای كوهستانی با آب و هوای معتدل و نسبتا سرد می باشد. كوهستان جنگلی و بلند طالش در خاور خلخال از شمال به جنوب در حكم سدی ميان دريای خزر و استان گيلان و آذربايجان شرقی است كه باران خزری در دامنه شرقی آن ريزش كرده و جنگل های طالش را بوجود آورده است. مسيرهاي دسترسي و ارتباطي اين شهرستان با ديگر مناطق عبارت اند از:
- شهر خلخال در مسير راه اردبيل – اسالم، در 110 كيلومتری شهر اردبيل و 67 كيلومتری اسالم واقع است.
- راهی فرعی به سوی مغرب تا ميانه به طول 130 كيلومتر.
- راهی به سوی جنوب به طول 35 كيلومتر تا هشتجين .
این شعر هشجین هم از بنده حقیر هشجینی است

یاد اون روزا به خیر گذشته های خیلی دور
اون روزا قلبای ما پر بود از شادی و شور
اون پایین یه کوچه قدیمی بود باریک و تنگ
کوچه ای که آدماش یه رنگ بودند نه رنگ به رنگ
یاد اون روزا به خیر با بچه ها تو هشجین
می زدیم گنجشکا رو تو بچگی با تیرکمون
تو باغا کنار حوض , تخت و قالیچه قشنگ
زیر سایه درختان بازی الاکلنگ
دستای مادرم ،چین و چروک , تسبیح و مهر
از تو مسجد فقیر صدای اذون ظهر
غروبا ماه مبارک بوی نذری تو کوچه
بوی انگور , بوی سیب , جمعه ها بوی کلوچه
کاش هنوز بچه بودیم خونه ها رو در می زدیم
توی مهمون بازیا به هم دیگه سر می زدیم
چه روزای خوبی بود بچگیا اما خیلی زود گذشت
تا یه چشم به هم زدیم اون روزا رفت و برنگشت


فرهود زعفری هشجین خلخال

سنخنان ارزشمندآیت الله موسوی اردبیلی در مورد خلخال

اسم خلخال برای من خاطرات زيادی دارد.

معظم له با اشاره با اسامی بعضی از بزرگان و عالمان مناطق مختلف خلخال فرمودند: سابقه خلخال مملو از علمای وارسته و متّقی است که هر کدام به نوبه خود منشأ برکات زيادی بوده‎اند. ايشان با اشاره به استعداد خلخالی‎ها، تأييد کردند: شما طلاب و فضلای خلخالی بايد با تلاش و سعی خودتان بتوانيد جايگاه علمای قبلی خلخال را احيا کنيد.

معظم‎له با اشاره به حديث امام صادق (عليه السلام) که «شما (شيعيان) مايه آبروی ما باشيد» فرمودند: شما با خوب درس خواندن خود، با عمل صالح خود، با تلاش و جديت خود، مايه آبرو و عزت برای امام صادق (عليه السلام) باشيد.

ايشان فرمودند: اگر طلبه‎ علوم دينی جايی صحبت می کند، بايد مستدل و محکم صحبت کند که مايه آبروی دين باشد، و اگر انسان نتواند محکم و مستدل صحبت کند، بايد سکوت کند که لااقل نقطه ضعفی برای دين نشود. ايشان در ادامه با اشاره به تجربيات گذشته خود در دوران طلبگی، نصايح ارزشمندی را در رابطه با نحوه درس خواندن، انتخاب رفيق، کسب عمل صالح، قرائت و تفسير قرآن، مطالعه احاديث و کار تبليغی، خطاب به حاظران ارائه فرمودند.

زبان تاتی در خلخال

ساخت ارگتيو در گويش تاتي خلخال

تاتي خلخال از گو يشهاي ا يراني شمالي غربي است كه هم اكنون در دو بخش شاهرود و
خورش رستم از توابع شهرستان خلخال رايج است . از آنجاكه اين گويش، گونه ها و لهجه هاي
متنوعي دارد، در اين جستار از بخش خورش رستم، گونة كَجلي، و از بخش شاهرود، گونه هاي
لرْدي، كريني، دروي، كِهلي و گيلَواني انتخاب گرديده و از نظر ويژگيهاي ارگتيو با هم مقايسه
شده اند.
در اين مقاله، ابتدا حالتهاي فاعلي و غيرفاعلي اسمها و ضماير توصيف شده اند، سپس جايگاهِ
ناپايدار ضماير متصل غيرفاعلي (وندهاي ضميري ) در ساختمان جملاتي كه ويژگي ارگتيو دارند
با امثال متعدد نشان داده شده است، و در نهايت ساخت ارگتيو از جهات مختلف در قالب شش
شكل مورد توصيف قرار گرفته است.
تاتي خلخال از برخي گويشهاي ارگتيودار به خاطر تبعيت فعل از مفعول معنايي در شمار و
شخص، به ويژه، جنس دستوري متمايز است. در اين گويش علاوه بر فعلهاي ماضي متعدي ،
شواهدي وجود دارد كه برخي از فعلهاي لازم نيز متأثر از ساخت ارگتيو شده اند.

زبان تاتی از زبان اسپرانتو سخت تراست

زبان تاتی ، از گروه شمالی زبانهای غربی ايرانی، يكي از كهنترين زبانهای اين مرز و بوم است كه بسياری از ويژگيهای زبانهای باستانی ايرانی را حفظ كرده .به عقيده برخی از زبانشناسان و محققان بازمانده زبان مادی است.
دياكونف، دانشمند روسی، در كتاب« تاريخ ماد »در اين مورد می ‌گويد: «هنوز هم تاتها و تالشها و گيلکها و مازندرانیها به لهجه‌هايی سخن می ‌گويند كه خود بقايايی از زبان هند و اروپايی است كه در آغاز زبان ماد شرقی بوده است. امتياز ويژه اين لهجه‌ها كهنگی و مهجوری تركيب اصوات است كه در بسياری از موارد با زبان پارسی تفاوت داشته و با مادی ، پارتی و اوستايی شباهت دارد. بدين سبب اگر تاتها و تالشها را مادهايی بشماريم كه به زور پارسی شده‌اند، به طور كامل راه خطا پيموده‌ايم.»
تطبيق برخی از واژه‌های تاتی با اوستايی و پهلوی

اوستایی، تاتی و فارسی

ازم از من
ايزم ايزِم هيزم
اسپيد سیپی سفيد
آسيا آسيا آسياب
بان بن بام
دمب دمب دم
درو درو دروغ
اوزوان زبون زبان
سمب سم سم
سوچ سوج سوز
كرك كرکه مرغ خانگی
وفرِ واره برف
وهانك ونه بهانه


زاویه سادات خلخال

يادآوري اين نكته ضروري ست كه سيد عبدالرحيم خلخالي ،در سال 1251 شمسي،در روستاي زاويه سادات، در 5 كيلومتري شهرستان خلخال از توابع استان فعلي اردبيل، به دنيا آمد و پس از تحصيلات مقدماتي در زادگاه خود، براي تكميل معلومات به رشت و سپس به خارج عزيمت كرد.

در نسخه يابي ونسخه شناسي ،نسخه سيد عبدالرحيم خلخالي (مورخ 827) ،يكي از موثق ترين نسخه هايي است كه پس از انتشار در سال 1306 ،اساس كار علامه محمد قزويني ودكتر قاسم غني قرار گرفت وآنها با استفاده از اين نسخه و دو نسخه ي ديگر مربوط به حاج محمد آقا نخجواني (بنيانگزار كتابخانه ي ملي تبريز)،مورخ 850 و قرن 11 ،معروفترين چاپ ديوان حافظ را كه به چاپ«قزويني» مشهور است ،در سال 1320منتشر كردند.

در اهميت نسخه خلخالي همين بس كه دكتر غني به حق نوشت: «اگر خلخالي نبود، ديگران چه كار مي كردند؟». علامه قزويني در اهميت اين نسخه و خدمات خلخالي، مقاله عالمانه و محققانهيي در مجلهي علم و هنر (ارديبهشت 1307) منتشر كردند، فرزاد در جامع نسخ حافظ، خلخالي را معلم خود و پدرش دانست. همچنان كه علامه دهخدا نيز چند صفحهيي را به خلخالي اختصاص داد.
نسخه خلخالي در سال 1373 با مقايسه نسخه بادليان (843 ق.) و پنجاب (894ق.) توسط بهاءالدين خرمشاهي به چاپ رسيد. هوشنگ ابتهاج(سايه) و نيساري، به طور مستقيم و خانلري به طور غير مستقيم (با استفاده از چاپ قزويني ) از نسخه خلخالي بهرهمند شدهاند.

خلخالی، حسين‌بن‌ حسن‌ حسينی‌، ، از دانشمندان‌ حنفی ‌مذهب‌ قرن‌ دهم‌ و يازدهم‌. كحّاله‌ ( رجوع کنید به ج‌ 3، ص‌ 221، 319) دوبار و با دو نام‌ مختلف‌ شرح‌حال‌ او را ذكر كرده‌ است‌. در بارة‌ زندگي‌ خلخالی‌ (منسوب‌ به‌ خلخال‌) اطلاع‌ چنداني‌ در دست‌ نيست‌. تاريخ‌ ولادت‌ وی در منابع‌ ذكر نشده‌ است‌. آقابزرگ‌ طهرانی در الذريعة‌ (ج‌ 6، ص‌ 41)، باتوجه‌ به‌ زمان‌ كتابت‌ دو اثر وی‌، وفات‌ او را بعد از 1024 دانسته‌ است‌. با این‌ همه‌، بیشتر منابع‌ تاریخ‌ وفاتش‌ را 1014 ذكر كرده‌اند (رجوع کنید به حاجی‌خلیفه‌، ج‌1، ستون‌ 888؛ محبی‌، ج‌ 2، ص‌ 122؛ تربیت‌، ص‌ 117؛ بروكلمان‌، ج‌ 2، ص‌ 591؛ سالم‌، ج‌ 1، ص‌ 573؛ قس‌ حاجی‌خلیفه‌، ج‌ 1، ستون‌ 516، كه‌ وفات‌ خلخالی‌ را حدود 1030 ذكر كرده‌ است‌)

خلخالی‌ نزد حبیب‌اللّه‌ باغْنُوی‌ شیرازی‌، مشهور به‌ میرزاجان‌ شیرازی‌ (متوفی‌ 994)، تحصیل‌ كرد و با یوسف‌بن‌ محمدجان‌ قراباغی‌ (متوفی‌ بعد از 1030) هم‌عصر بود (محبی‌، ج‌ 2، همانجا؛ تربیت‌، ص‌ 116ـ117). از جمله‌ شاگردان‌ وی‌، عبدالكریم‌بن‌ سلیمان‌بن‌ عبدالوهاب‌ كورانی‌ بود (محبی‌، ج‌ 2، همانجا). گفته‌ ‌اند كه‌ خلخالی‌ در مناظره‌ و نقد، توانایی‌ خاصی‌ داشته‌ است‌ (رجوع کنید به تربیت‌، ص‌ 117). همچنین‌ نقل‌ است‌ كه‌ از برخی‌ عقاید تشیع‌، همچون‌ عصمت‌ امامان‌ علیهم‌السلام‌، انتقاد كرده‌ است‌ ( رجوع کنید به لكهنوی‌، ج‌ 4، ص‌ 266).

خلخالی در حوزه‌های‌ گوناگون‌ علوم‌ اسلامی‌، همچون‌ كلام‌، تفسیر، منطق‌، نجوم‌ و نحو، صاحب‌نظر بوده‌ و آثار متعددی‌ از او به‌ جا مانده‌ است‌. از جمله‌ و آثار كلامی‌ وی‌ حاشیه‌ بر شرح‌ عقاید عضدیه‌ است‌ (كحّاله‌، ج‌ 3، همانجا؛ زركلی‌، ج‌ 2، همانجا). وی‌ این‌ كتاب‌ را در رد حواشی‌ خانقاهیه‌ ، تألیف‌ یوسف‌بن‌ محمدجان‌ قراباغی‌، نگاشت‌. قراباغی‌ در رد حاشیة‌ خلخالی‌، رساله‌ای‌ به‌ نام‌ تَتِمَّةُ الحَواشی‌ فی‌ازالَةِ الغَواشی‌ نوشت‌ و خلخالی‌ بر آن‌ نیز ردیه‌ای‌ نگاشت‌. از این‌ ردیۀ‌ اخیر خلخالی‌ نسخه‌های‌ متعددی‌ موجود است‌ ( رجوع کنید به تربیت‌، همانجا؛ آقابزرگ‌ طهرانی‌، ج‌ 6، ص‌ 125؛ همو، 1441، ص‌ 166؛ فهرس‌ الكتب‌ الموجودة‌ بالمكتبة‌ الازهریة‌ ، ج‌ 3، ص‌150). آثار دیگر وی‌ عبارت‌اند از: حاشیه‌ بر اثبات‌ الواجبِ دوانی‌ (رجوع کنید به تربیت‌، همانجا؛ بروكلمان‌، ج‌ 2، ص‌ 591؛ جبوری‌، ج‌ 2، ص‌ 143؛ قس‌ آقابزرگ‌ طهرانی‌، ج‌ 11 و ص‌ 11؛ محبّی‌، ج‌ 2، ص‌ 122، كه‌ اثبات‌ الواجب‌ را از آثار او دانسته‌اند)، رسالة‌ فی‌ المبدأ الاوّل‌ و صفاته‌ (رجوع کنید به بغدادی‌، ج‌ 1، ص‌ 321؛ اردلان‌ جوان‌، ج‌ 1، ص‌ 477) و حاشیه‌ بر شرح‌ تجرید (بروكلمان‌، ج‌ 2، همانجا).

خلخالی‌، در باب‌ منطق‌، حاشیه‌ای‌ بر شرح‌ دوانی‌ بر تهذیب‌ المنطقِ تفتازانی‌ دارد كه‌ آن‌ را برای‌ فرزندش‌، برهان‌الدین‌، محمد نوشته‌ است‌ (رجوع کنید به حاجی‌خلیفه‌، همانجا؛ آقابزرگ‌ طهرانی‌، ج‌ 6، ص‌ 41؛ همو، 1441، همانجا).

در تفسیر قرآن‌ نیز حاشیةٌ عَلی‌ اَنوارِ التنزیلِ بیضاوی‌ را نوشته‌ كه‌ نسخه‌های‌ متعددی‌ از آن‌ موجود است‌ (رجوع کنید به حاجی‌خلیفه‌، ج‌ 1، ستون‌ 192؛ آقابزرگ‌ طهرانی‌، ج‌ 6، همانجا؛ تربیت‌، ص‌ 117؛ اردلان‌ جوان‌، ج‌ 1، ص‌ 477؛ جبوری‌، ج‌ 1، ص‌ 93). حاشیةٌ عَلی‌' حاشیةِ العصام‌ علی‌ تفسیرِ البیضاوی‌ نیز منسوب‌ به‌ اوست‌ (محبّی‌، ج‌ 2، همانجا؛ كحّاله‌، ج‌ 3، همانجا)؛ احتمالاً این‌دو اثر در واقع‌ یك‌ اثرند كه‌ در منابع‌ با نامهای‌ گوناگون‌ از آنها یاد شده‌ است‌.

آثار خلخالی‌ در هیئت‌ و نجوم‌ عبارت‌اند از شرح‌ الدائرة‌ الهندیة‌ (زركلی‌، ج‌ 2، همانجا؛ بروكلمان‌، ج‌ 2، ص‌ 591)، فی‌ تحقیقِ وَقتِ الزَّوال‌ (بروكلمان‌، ج‌ 2، همانجا)، فی‌ تفسیر قوله‌ تعالی‌ « لِدُلُوكِ الشَّمسِ ( اسراء: 78 )»، و طریق‌ معرفة‌ وقت‌ الزوال‌ و سمت‌ القبلة‌ بالادلّة‌ الهندسّیة‌ (بروكلمان‌، همانجا).

خلخالی‌ همچنین‌ در علم‌ نحو شرحی‌ بر كافیة‌ ابن‌حاجب‌ نگاشته‌ است‌ (رجوع کنید به همو، همانجا؛ كحّاله‌، ج‌ 3، همانجا).

جاجیم خلخال
همان طور كه گفته شد، وجه مشخصه جاجيم هاي توليدي در استان هاي مختلف و نيز مناطق مختلف يك استان با يكديگر،
طرح هاي آن است كه اين طرح ها با ظرافت و زيبايي وضمن بافت بر جاجيم نقش مي بندد، چنان كه در روستاهاي بخش
خورش رستم شهرستان خلخال طرح هايي نظير جولما، سيرگا، بادامي، كه جي، ناخني بز، ديرناقي، اوزوك نگين، انگشتر، قاشي
و ... بر روي نوار جاجيم مشاهده مي شود.
گفتني است انواع ديگري از جاجيم نزيز درروستاها و مناطق عشايري استان فارس، به ويژه درمنطقه فيروز آباد بافته مي شود
كه داراي عرض بيشتري بوده و دستگاه بافت آن نيز با دستگاه جاجيم بافي در روستاهاي خلخال متفاوت است و طبعا از لحاظ
رنگ بندي، طرح ها و نقوش ويژگي هاي خاص خود را دارد.


يکي ديگر از مراسم تعزيه داري در اردبيل طشت گذاري است که در سه روز آخر ماه ذيحجه انجام مي شود مردم اين شهر طبق سنت قديمي قبل از حلول ماه محرم در هر مسجد طشتهاي بزرگي را که از مس و مفرغ ساخته شده و از قديم مانده است با دسته و تشريفات در جايگاه مخصوصي در مسجد مي گذارند و آن را پر از آب مي کنند. آب طشتها که براي نوشيدن است هر روز عوض مي شود و جلوي جايگاه طشت نيز محلي براي نذر کردن و دعاي حاجتمندان به شمار مي آيد. اين طشتها تا آخر ماه صفر به همين حال نگهداري مي شود. هريک از محلات اردبيل در دهه اول محرم يک روز براي عزاداري دسته راه مي اندازند و به بازار و مساجد محلات ديگر مي روند. دسته ها مرکب از سينه زن و زنجيرزن، اسبهاي يدک و علمهاي بسيار است و علما» و پيرمردان در جلوي آنها زير بيرق مخصوص محله حرکت مي کنند

برخی از نويسندگان نام خلخال را با نام شهر قديم خلخال واقع در ناحيه اوتی در ماورای قفقاز كه در منابع ارمنی ميان قرن دوم و پنجم ميلادی به عنوان اقامتگاه زمستانی شاهان ارمنستان و سپس آلبانی ( آران ) آمده است مرتبط می دانند، ناحيه اوتی بر ساحل راست رود كورا در حدود گنجه و شمكور كنونی واقع بوده است. مركز ناحيه ای كه بعدها به نام خلخال معروف شد در سابق فيروز آباد بود و چون ويران شد خلخال به جای آن بر پا شد.
خلخال از شهرهای قديمی و تاريخی آذربايجان است. در كتاب های جغرافيايی و تاريخی سده های دوم و سوم هجری، مورخان و جغرافی دانان از جمله در كتاب« حدود العالم من المشرق الی مغرب » درباره خلخال چنين نوشته اند:« خلخال از شهرهای كوچک و از توابع آذربايجان بوده، ‌محصول عمده آن گندم و جو بوده است و پلاس و گليم و لباس پشمی و كركی در آن بافند….» در معجم البلدان كه اواخر سده ششم هجری نوشته شده آمده است:« خلخال شهری است در مشرق آذربايجان و نزديک گيلان و مزارع و آبادی آن بيش تر در وسط كوه های بلند قرار دارد از آن جا تا شهر قزوين هفت روز و تا اردبيل دو روز راه است و در اين ولايت قلاعی بلند قرار دارد كه مردمان آن هنگام حمله مغول به آنجا عزيمت نموده اند» در«نزهه القلوب» كه حمدلله مستوفی در اوايل سده هشتم هجری نوشته، درباره اين شهر چنين آمده است:« خلخال شهر وسط بوده و اكنون ديهی است كما بيش صد موضع و به چهار ناحيه تقسيم می شود: خانندبيل، سنجبد، انجيل آباد و هشتچين … ».
مردم شهرستان خلخال به مهمان نوازی شهره اند. مردم آن دلير و شجاع بوده به زبان آذري صحبت می كنند و دارای مذهب شيعه و دين اسلام هستند. برابر با سرشماری سال 1375 شهرستان خلخال 137992 نفر جمعيت داشت. شغل اصلی مردم اين منطقه كشاورزی، دامداری و پرورش زنبور عسل است .

از مکانهای تاریخی و فرهنگی این شهر میتوان به قلعه باشی ، حمام نصر ،موزه خلخال و مدرسه ناصری اشاره نمود سيمان، كروميت، خاك سرخ از مهم ترين معادن شهرستان خلخال به شمار مي روند كه در قسمت هاي مختلف اين شهرستان پراكنده شده اند. هم اکنون شهر خلخال دارای دو شهرک صنعتی که در شمال و جنوب این شهر واقع گردیده است می باشد که بخش عمده ای از آن فعال و بخشی دیگر به علت برخی مشکلات که از گذشته گریبانگیر این منطقه بوده است در حالت غیر فعال می باشد ضمنا اقداماتی نیز در جهت تاسیس کارخانه سیمان در این منطقه صورت گرفته که اجرای آن بسته به همت مسئولان می باشد این شهر دارای دو دانشگاه آزاد و پیام نور بوده که سالانه پذیرای تقریبا 5000 دانشجو در رشته های مختلف از نقاط مختلف کشوراست.

خلخال از جمله شهرهایی است كه مراسم دهه محرم را به گونه ای ویژه برگزار می كنند، یكی از این مراسم كه آئینی ویژه دارد و شاید در نوع خود منحصر به فرد باشد، آئین منازل است كه از سازماندهی ویژه ای برخوردار است و سطوح مختلف اجتماعی در آن مشاركت می كنند. این آئین كه كاركردهای اجتماعی ٬اعتقادی و اقتصادی متعددی دارد،نوعی یارگیری محسوب می شود و علاوه بر ارایه خدمات خاص این ایام، زمینه را برای رقابت اعضای منازل مختلف رافراهم می کند.

این سازماندهی از پنج منزل تشكیل شده اند.

منزل اول، فراشخانه منسوب به امام حسین، منزل دوم سقاخانه یا عباسیه منسوب به حضرت ابوالفضل. منزل سوم اكبریه منسوب به حضرت علی اكبر. منزل چهارم چراغچی خانه منسوب به حضرت علی اصغر و منزل پنجم مشعلدار خانه منسوب به حضرت قاسم است.

منزل های پنج گانه هر یك بخشی ازساختار و سازمان مسجد بزرگ شهر خلخال را به خود اختصاص داده است هر کدام از منازل یك سالن اجتماعات (منزل) آشپزخانه و انبار آذوقه دارند و هر یك از این منازل هیات امنای خاص خود را دارد و اعضای دایمی فراوانی نیز دارد كه همه آنها ثبت نام شده اند .

روند ثبت نام بدین شكل است كه هر خانواده فرزند پسر خود را در نخستین محرم زندگی اش در یكی از پنج منزل كه خود انتخاب کرده ثبت نام می كند و كودك از همان لحظه در زمره اعضاء رسمی خانه به شمار خواهد رفت نکته دیگر این که خانواده هایی که در خلخال نیستند نیز کودکانشان را از طریق بستگان و یا هیات امنا به عضویت منزل یا منازل در می آورند.

این نامنویسی و یارگیری ممكن است در مساجد مختلف نیز صورت بگیرد و فرد در دو یا چند مسجد عضو یكی از منازل و حتی چند منزل باشد. هر یك از این منازل یك دسته عزادار دارند كه بر اساس آداب آن منزل عزاداری می كنند.

این منازل در ایام محرم و معمولا از پنجم محرم به بعد، غذا نذری كه غالبا پلو و خورش است می پزند و رسم بر این است كه هیات امنای هر منزل اعضاء را 2 تا 3 شب به صرف شام در منزل ثبت نام شده دعوت می كنند و در این جمع هدایا و نذورات اعضاء و كسانی كه نذری داشته اند جمع آوری می شود.

هر عضو منزل نیز مبلغی را در ماه محرم به عنوان حق عضویت داوطلبانه به هیات امنای منزل پرداخت می كند و در دفاتر ثبت می شود و رسید كتبی نیز دریافت می كنند. نذورات و حق عضویت های دریافتی در تهیه غذاهای نذری تعمیرات منزل و خرید لوازم مورد نیاز هزینه می شود.

در این منازل علاوه بر دعوت حضوری اعضاء برای صرف شام، در روزهایی كه شام داده نمی شود، آشپزخانه منزل غذای نذری پخت می کند و به خانه اعضاء فرستاده می شود تا اهالی خانه از آن استفاده كنند. علاوه بر آن در شب هایی كه قرار است خورش بدهند از گوشت های خالص استفاده می كنند و از سایر قسمت های گوشت های قربانی برای ظهر آبگوشت تهیه می كنند و به اعضاء و مهمانان طعام می دهند.

در عزاداری هایی كه برگزار می شود هر یك از منازل بخشی از كل مراسم را مدیریت و اجرا می كنند مثلا فراشخانه لوازمی چون بیرق ها، زنجیرها و قمه را تهیه کرده و در اختیار عزاداران قرار می دهند. مشعلدار خانه در گذشته مسئول تهیه مشعل ها برای روشنایی مسیرهای عزاداری بود و سقاخانه نیز با مشك های پر از آب به عزاداران آب می دادند و می دهند.

منزل اكبریه نیز در مراسمی خاص خیمه هایی را آماده می كردند و نوجوانان در آن خیمه ها نوحه خوانی می كردند. اعضای منزل چراغچی خانه نیز برای شب عاشورا میان مردم شمع پخش می كنند و غذا های نذری را به خانه اعضا می بردند.

گفتنی است كه مراسم این آئین با تغییرات اندكی هنوز هم اجرا می شود و می توان گفت تقریبا همه خلخالی ها حداقل در یكی از این منازل عضویت دارد و آداب آن را به جا می آورند.

این آیین از زاویه جامعه شناختی دارای ویژگی هایی است که قابل بررسی است به گونه ای که هر یک از این منازل می تواند به گونه ای مستقل عمل کند در عین این که هماهنگی آن با سایر منازل و همچنین کل هیات حفظ شده است .

آیین یار گیری یا منازل منسجم و کارکردگرا طراحی شده به گونه ای كه در این تقسیم کار هر کس مسئو لیت خاصی را به طور سازمانی انجام می دهد که به اعتقادنگارنده مجموعه این فرایند قابل الگو برداری در دیگر آیین ها و مشارکت های هدفمند اجتماعی است .

از دیگر ویژگی های این منازل استقلال مالی آن و وابستگی آنها به اعضا است که موجب همبستگی ویژه ای در هر یک از منازل می شود .

10.jpg

تأسیس مدرسه در خلخال ( 1284 هـ.ش)


مرحوم ناصر دفترروائی در كتاب خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائی می نویسد :


« حاج زین العابدین تقی اوف یك نفر معلم از اسلامبول به باكو جلب و جمعی ازمعلمان قدیمی را تحت تعلیم و تربیت او گرد آورده و دارالتعلیمی ا فتتاح كرد و اصول جدید تعلیم و تدریس را به آنها یاد داده بود كه از جمله ی آنها حاج میرزا محمد تقی بود كه مدتی نیز در بادكوبه تدریس داشته و این اوقات برای دیدار خانواده ی خود به خلخال آمده بود .


نگارنده با استفاده از وجود حاج میرزا محمد تقی مرحوم بدین اراده افتادم كه مدرسه ای در قصبه ی خلخال افتتاح و خدمات وطنی خود را از این راه تعقیب نمایم . وچون خودم چنین قدرت مالی نداشتم كه همه ی‌ مصارف مقدماتی و بودجه ی آتیه ی این مدرسه را از عهده بر آیم اراده ی خود را با بعضی از خواص قصبه ی خلخال كه احساساتی در این كار ها داشتند به میان گذاردم و استمداد كردم كه از مساعدت مادی و معنوی دریغ ننمایند . ولی از هیچ یك مساعدت مادی و مالی به عمل نیامد و بلكه بعضی ها نظر به عدم استعداد محل و فقدان وسایل و دوری افكار عمومی از آن و بد تر از همه بد بینی دولتیان مستبد نسبت بدین گونه مؤسسات كه بوی دیگری از آن بر میآمد بدین اقدام ملامتم كردند و ظاهراً هم گفتارشان همه منطقی و بجا بود . ولی من نظر به عشق مفرطی كه بدان داشتم خود را بدین كار مصمم دیدم و اقل فایده را آشنا كردن افكار عمومی با چنین تأسیسات می دانستم.


این بود اراده خود را بر حسب دستور حاج میرزا تقی و با خرج شخصی خودم در بهترین عمارت (خانه ی حاج سلیم مرحوم ) با ماهی ده تومان وجه اجاره برای مدرسه تعین و در اول میزان (مهر ماه) 1326 ه.ق مدرسه را به نام ناصری با مدریت و معلمی مرحوم حاج میرزا محمد تقی و یك معلم دیگر (میرزا رفیع ) و نظامت آقا سید كریم و یك مستخدم با شصت نفر شاگرد در دو كلاس افتتاح و جشن افتتاحیه را در عمارت مدرسه بر پا كردم .


بعضی از شاگردان كه كم و بیش سواد داشتند دركلاسهای مخصوص تدریس می شدند .


برای هر دانش آموز سه الی پنج قران شهریه ماهانه بود .


در تمامی آذربایجان جز شهر تبریز كه از سالها پیش یكی دو مدرسه ی جدید داشت و گاهی هم به حكم علما تخریب و منهدم می شدند و یك فقره مدرسه ی دیگر هم در آستارا ، این مدرسه اولین مدرسه ی ملی بود كه در ولایت آذربایجان تأسیس گردیده وعكس سال اول و دوم آن نزد نگارنده موجود است و از ملاحظه بدان معلوم می گردد كه این مدرسه در جای خود از حیث ترتیبات و اتحاد شكل لباس شاگردان و انتظامات داخلی از مدارس شهرهای بزرگ پایی كم نداشته است . رفته رفته انظار عمومی به طرف مدرسه جلب و زبان طاعنان را كوتاه كرد و این حال در اثر مهارت تام وتمامی بود كه حاج میرزا تقی مرحوم در تدریس مقدماتی و جلب توجه اطفال داشت . ولی پس از مدتی در اثر اشتداد غارتگری و آشوب و گرفتاریهای اهالی ولایت كه روز به روز در تزاید بود كار مدرسه به مضیقه منتهی شد و مدیر و سایر كاركنان مدرسه بدون اینكه چیز قابلی برای آنها عاید شود چهارده ماه تمام وجداناً ادای وظیفه می‌كردند و مدرسه را از سقوط نگهداری می كردند .


اماکن دیدنی هشجین خلخال.

قله زیبای آق داغ با ارتفاع ۳۳۰۳ متر به عنوان دومین کوه بلند استان اردبیل با رشته
۳۰کیلومتری و دامنه‌های پر گل و ریحان و دامنه‌های ییلاقی آن و با آویش‌های معطر
و طبیعت بکر خدادادی و چشمه گواری تکه بولاغی
جنگل‌های زیبای روستاهای نوده، آق سو، چنارلیق.کیوی زاویه، قره تکان
آبشارهای دیدنی نوده.
زیارتگاه و آرامگاه شیخ محمد قریشی در هشجین و سید احمد معراجی در سفید آب.

زیارتگاهی در هشجین بنام شیخ محمد قریش

اين مکان در محله ای معروف به زاويه متبرکه در شهر هشتجين قرار دارد و قبلا دارای بنای کد خدا بختيار که مورد اعتماد مردم بوده- با همکاری و همياری مردم باز سازی شده است. .تجديد بنای فعلی توسط شخصی بنام استاد علی زنجانی انجام گرفته که با رهنمودهای وی – مردم به ايجاد کوره آجر پزی اقدام نموده اند. مصالح مصرفی ساختمان از جمله سنگ آهک از روستای برندق بوسيله چهارپايان به اين مکان آورده شده است. تاريخ آخرين باز سازی بنا کتيبه موجود به سال 1333 هجری قمری می باشد.


شهر هشتجين – انتهای ميدان وحدت – پشت مدرسه اتحاد – آرامگاه سيد محمد قرشی

ییلاقهای کلکی,سویودلی,پنبه لکه و قنشرسوکن برندق
حاشیه منحصر به فرد رود قزل اوزن.
باغات روستای نمهیل، برندق.
روستای (ماسوله‌ای شکل) کزج که جزو روستا‌های هدف گردشگری استان بوده و جزو
۱۰ روستای دارای بافت باارزش معماری در ایران است.
چشمه‌های آب معدنی.
حاشیه قزل اوزن به طول ۹۰ کیلومتر از منطقه خورش رستم می‌گذرد و بهترین مکان برای
ماهیگیری، قایق سواری، کشاورزی و آشنایی با نقاط بکر و زیبا است.


سوغات خلخال.

عبارت است از : نان روغنی (نزیک...تل تل...چای چورگی ...)

عسل منحصر به فرد خلخال (شیر عسل ...عسل طبیعی ....عسل هویچ ....عسل سیاه جنگلی)سرشير، عسل، حلواي سياه، آبنبات، شيريني هاي محلي و تخمه آفتابگردان

صنایع دستی( گلیم ...قالیچه دست باف .....شال ....وآثار هنرمندان معرق کار )که این سری آخرمتاسفانه به نحوی شایسته ای معرفی نشده است.عدم وجود نمایشگاه دائمی محصولات صنایع دستی هنرمندان خلخالی در این برحه از زمان بسیار به چشم می خورد .

مشاهیر و مفاخر شهرستان خلخال.

مشاهير و مفاخر :

1ـ دكتر برات زنجاني فرزند كاظم بسال 1303 در خلخال بدنيا آمد. ليسانس ادبيات فارسي از دانشگاه تبريز و فوق ليسانس و دكتري در رشته زبان و ادبيات فاسي را از دانشگاه تهران دريافت نمود. قريب به 50 مقاله در مجلات دانشكده ادبيات دانشگاههاي تهران ، تبريز و مشهد و ساير مجلات علمي و ادبي از وي منتشر گرديده است
2ـ دكتر حبيب الله زنجاني فرزند كاظم در خلخال بدنياآمد. ايشان دكتراي جمعيت شناسي مي باشند كه از سوربن فرانسه مدرك دكترا را گرفته اند.
3ـ دكتر لطفي بنان فرزند ميرزا ابوالفضل مشهور به بنان الدوله و نام جدش ميرزا ابوالقاسم هر دو آزاد با و خوشنويسان عصر خود بوده اند. دوره دكتراي زبان و ادبيات فارسي را در دانشگاه تهران بپايان رسانيده . آثاري چون كتاب «‌دستور زبان فارسي » و «‌تصحيح ديوان حكيم شفائي اصفهاني » چاپ و به يادگار گذاشته است.
4-ملامحمد باقر خلخالي از دانشمندان و سخنوان بزرگ قرن 13 هـ . ق و در فلسفه و حكمت نظري از نوابغ زمان خود بشمار مي رفت .
5ـ آيت الله سيد اسدالله طهوري به « فاضل ) فرزند سيد عبدالغفار از زمره علماي بزرگ و دانشمندان شهر آذربايجان شرقي بود.
6- دكتر حسن احمدي گيوي دكتري زبان و ادبيات فارسي را در دانشگاه تهران با موفقيت بپايان مي رساند.
البته ناگفته نماند جوانان و تحصیلکرده های خلخالی در پست های کلیدی انجام وظیفه میکنند که بزودی در سایت قرارخواهند گرفت.


نخستين مدرسه درهشجين ( وصال) نام داشت

که درسال 1319 ايجادواولين معلم آن « آقا نام خداملکوتی »واولين خدمتگذارش« سيدباقرشهاب» بودندهمچنين «ميرزاخسروپورعطا» وهمچنین آقای «عبدالكريم بدری» ازنخستين معلمان اين مدرسه محسوب می شوند موضوع ديگری که درقالب ساختارفرهنگی هشجين قابل توجه است آداب ورسوم وسنت های فرهنگی ان است که مراسم عزاداری ايام محرم يکی ازغنی ترين وپرشکوه ترين اين سنتها می باشد دسته هاوتکيه های عزاداری بانظم خاصی توسط شخصی که به آن«حسينيه باشی» گفته می شد وبه نحوی مسئوليت تنظيم وهدايت آن رابرعهده داشت اداره می گرديد ومسجدجامع به عنوان کانون هماهنگی آن به چهارقسمت«پيش خدمت خانه، سقاخانه ، چراغچی وفراشخانه» تقسيم می شدکه به هريک ازبانيان آن به ترتيب پيش خدمت باشی ، سقاباشی ، چراغچی ، وفراشباشی گفته می شدکه ازمهمترين آنها می توان به حسينيه باشی (سيد يوسف ميرانوری) ، پيش خدمت باشی (استادميرحسين ثيابی) ، چراغچی (شمس الدين پاشاپور) ، سقاباشی (كربلايي محمدحسين رضائی) ، و... اشاره کرد ونيزشخصی به نام(علمدارباشی) وجودداشت که مسئوليت حمل علم برعهده اوبود که «آقا سيد محمودطياری» ازمعروف ترين آنهاست يکی ازشاخص ترين نمودهای عزاداری ها درايام محرم سنت«شاه حسين،ياحسين»بودکه ازاستحکام وقدرت آوايی قابل توجهی برخورداربود عزاداران به صورت کاملا منظم وبه صورت زنجيروارو باتغيير شعارهايی که به صورت متوازن وهماهنگ توسط« دسته باشی» صورت می گرفت اقدام به اجرای آن می نمودند ازجمله شعارهايی که دردسته های شاه حسين ياحسين خوانده می شد می توان به شاه بيت های مانند( نجه قان آغلاماسون داش بوگون کسيلوب يتميش ايکی باش بوگون ، قانی قليش کربلاده پاس توتوب ملاکلرحسينچون ياس توتوب ، امدادايلمه دردوه درمان حسيندی بوقاره گيننرهامی قربان حسيندی ، آه حسن کشته شد آه حسين کشته شد ، چينيميزه جوان نارتازه کفن سالموشوق اکبراولنن سورابيزنيوچون قالموشوق) ازدسته باشی های معروف می توان به « حاج محب اله آرام ،آقابالاآقا یعقوبی، مشهدی بيت اله رستگار وزعفرکارگر»اشاره کرد وهمچنين نوحه خوانی فقط درداخل مسجدوتوسط مداحان اهل بيت مانند« استاد نصرت اله پورهدايت ، سيد محمودمختاری ، سيد هيبت اله ميرمجيدی ، کريم اله کريمی ، غلام کرمی ومشهدی قوجا مختاری و....» برگزارمی شد.مراسم عيدنوروزنيزبه عنوان يکی ديگر ازآداب و رسوم مردم هشجين ازديربازموردتوجه اهالی اين شهرمی باشد نوجوانان وجوانان چندروزقبل ازفرارسيدن سال جديد باانجام بازيهايی مانند«يومورتااويناماق ،ملاتدی قورماق ، آشيق قوردی ، انزلي ، قيش وردي» ونيزباخواندن اشعاری که به صورت گروهی صورت می گرفت ونوروزنامه نام داشت به استقبال جشن دگرگونی طبيعت می رفتند يکی ديگرازرسمهای رايج دربين آنها« قوشاق سالاماق ياشال آتماق» بودکه به شکوه وزيبايی اين آئين کهن جلوه ای خاص می بخشيد« چهارشنبه سوری ، سوآتاماخ ، يومورتدابوياماخ ، سيزده به در و..». ازجمله اين آداب ورسوم دررابطه باعيدنوروز می باشد ازديگرسنت ها وآداب ورسوم باشکوه درهشجين مراسم عروسی بودکه آدابی مانند حنابندان ، آلماآتماغ ، شال باغلاماغ ، توی پايی ، گلشمک ( کشتی گرفتن) و... دررابطه باآن قابل ذکراست .


روستاى اندبيل خلخال

موقعيت و تاريخچه
روستاي کوهستاني و زيباي اندبيل از توابع بخش مرکزي شهرستان خلخال، با مختصات جغرافيايي 48 درجه و 33 دقيقه طول شرقي و 37 درجه و 38 دقيقه عرض شمالي، در يک کيلومتري شمال شرقي شهر خلخال و 110 کيلومتري مرکز استان (اردبيل) قرار دارد.
اين روستا با وسعتي معادل دو هزار و دويست (2200) هکتار از شمال غرب به روستاي علي آباد، از شرق به ارتفاعات خانقاه و باغرو، از جنوب شرق به روستاي خانقاه سادات و از غرب و جنوب غرب به شهر خلخال محدود مي‌شود. ارتفاع آن از سطح دريا در حدود 1855 متر است. آب و هواي اين روستا در تابستان معتدل و در زمستان سرد است.
از آنجايي که حوزه جغرافيايي خلخال از جمله قلمروهاي تاريخي آذربايجان است و در کتاب‌هاي جغرافيايي و تاريخي سده‌هاي دوم و سوم هجري قمري از جمله در کتاب «حدود العالم من المشرق الي المغرب» نيز به شهر خلخال اشاره شده و از شهرهاي آذربايجان به شمار آورده، لذا مي‌توان نتيجه گرفت که روستاي اندبيل داراي سابقه طولاني سکونت مي‌باشد. از طرف ديگر وجود آثار و بقاياي قلعه کُفو و آتشکده آن، در محدوده ارتفاعات تفرجگاهي اندبيل (ارتفاعات دره بنات) نيز گواه بارزي بر قدمت طولاني روستاي اندبيل است.
مردم روستاي اندبيل همچون ساير مردم آذربايجان با زبان ترکي آذري سخن مي‌گويند. مسلمانند و پيرو مذهب شيعه جعفري هستند.
الگوي معيشت و سکونت
براساس نتايج سرشماري سال 1375، روستاي اندبيل 1515 نفر جمعيت داشته است. در سال 1385، جمعيت روستاي اندبيل 1500 نفر گزارش شده است.
درآمد اکثر مردم روستاي اندبيل از فعاليت‌هاي زراعي و دامداري تأمين مي‌شود و تعدادي نيز در بخش خدمات و صنايع دستي اشتغال دارند.
فعاليت‌هاي زراعي غالباً شامل کشت غلات و علوفه است، اما باغداري نيز به دليل وجود شرايط مساعد آب، خاک و اقليم رونق خاصي دارد و ميوه‌هايي مانند گيلاس، سيب، گلابي، آلبالو، هلو، زردآلو و غيره در زمره محصولات سردرختي روستا به شمار مي‌آيند.
مردم روستاي اندبيل، به ويژه زن‌ها، در کنار فعاليت‌هاي زراعي و دامداري به توليد محصولات صنايع دستي اعم از گليم، جاجيم و قالي و قاليچه نيز مي‌پردازند. توليد اين‌گونه محصولات در پاييز و زمستان رونق فراوان دارد.
اندبيل روستايي کوهپايه‌اي با بافت مسکوني متراکم است. اين روستا در شيبي ملايم استقرار يافته و کوچه‌هاي پيچ در پيچي دارد، که نهر آب از ميان آن‌ها مي‌گذرد. معابر روستا با درختان فراوان به شکل کوچه باغ‌هايي درآمده‌اند که طراوت و زيبايي کم‌نظيري را به نمايش مي‌گذارند.
منظره ساختمان‌هاي روستا با سقف‌هاي شيرواني و ديوارهاي گلي همرنگ طبيعت، نشانگر کمال درآميختگي فضاي روستا با محيط طبيعي اطراف است.
خانه‌هاي ساکنين روستا از نوع فعاليت آنان شکل گرفته و از معيشت آنان تأثير پذيرفته است. مصالح به کار رفته در بناها غالباً از گل، سنگ، آجر و چوب است، ولي در ساخت خانه‌هاي جديد از مصالح آجر، سيمان، گچ و تيرآهن استفاده مي‌شود. سقف بناها به صورت شيرواني است و با ورق گالوانيزه پوشيده شده‌اند.
جاذبه‌هاي گردشگري
روستاي اندبيل به دليل استقرار در ناحيه‌اي کوهستاني و همجواري با جنگل‌ها، از مناظر و جلوه‌هاي منحصر به فرد طبيعي برخوردار است. چشم‌انداز بيشه‌ها و ارتفاعات، به خصوص در بهار و تابستان و پاييز طراوت و زيبايي شورانگيزي دارند که هر بيننده‌اي را مجذوب و مسحور مي‌کنند. در زير به برخي از جاذبه‌هاي طبيعي روستا اشاره مي‌شود.
رودخانه اندبيل از داخل روستا جريان مي‌يابد. اي رودخانه از سرشاخه‌هاي رودخانه هروآباد است و از کوه‌هاي سراخاني، خانقاه داغي و باغرو سرچشمه مي‌گيرد. رودخانه اندبيل پس از مشروب نمودن اراضي زراعي و باغات روستاي اندبيل به رودخانه هروآباد مي‌پيوندد. کرانه‌هاي اين رودخانه در فصل تابستان محل مناسبي جهت گذران اوقات فراغت است و مردم و خانوارهاي گردشگر در سواحل مناسب اين رودخانه چادر برپا مي‌کنند و به استراحت مي‌پردازند.
جنگل‌هاي بلوط و ممرز و بوته‌هاي تمشک که به صورت متراکم در شمال روستا گسترده شده‌اند يکي از جلوه‌هاي بسيار زيباي طبيعي روستا به شمار مي‌روند. چشم‌انداز اين جنگل‌ها به خصوص در بهار، تابستان و پاييز با رنگ‌هاي الوان، زيبايي سحرانگيزي دارند که هر دوست‌دار طبيعت را به سوي خود جذب مي‌کنند.
چشمه ميرعادل، از ارتفاعات بنات سرچشمه مي‌گيرد و از پتانسيل حيات‌بخشي برخوردار است؛ لذا اردوگاه تفريحي اندبيل در حوالي آن ايجاد شده است. اين چشمه، حواشي و اردوگاه آن از جمله مکان‌هاي ديدني روستاي اندبيل به شمار مي‌روند. چنانکه گفته شد چشمه ميرعادل از ارتفاعات بالاي دره بنات مي‌جوشد و از طريق آبراهي که به صورت پلکاني ساخته شده جاري مي‌شود. اين آبراهه يکي از ديدني‌ترين پديده‌هاي چشم‌انداز روستا محسوب مي‌شود.
در ارتفاعات شمال روستاي اندبيل آثار قلعه کُفو و آتشکده آن به جاي مانده است. ولي تاکنون اقدامات اکتشافي کافي در خصوص آن صورت نگرفته است، که اميد است آثار ارزشمند تاريخي و فرهنگي آن بيش از پيش مورد بررسي قرار گيرد.
روستاي اندبيل يک مسجد، يک حسينيه و يک گورستان عمومي دارد. مسجد روستا از قدمت تاريخي چندان برخوردار نيست و به سبک معماري جديد بازسازي شده است. فضاي داخلي مسجد وسيع ولي فضاهاي بيرون آن بسيار محدود است.
مردم اين روستا مانند ساير مردم ايران، در اعياد ملي و مذهبي به جشن و سرور و در ايام محرم و وفات ائمه به عزاداري مي‌پردازند.
از گذشته‌هاي دور موسيقي با طبيعت روستاي اندبيل درآميخته است. استفاده از انواع آواها و آهنگ‌ها در مراسم عروسي و جشن‌ها از خصوصيات بارز موسيقي اين روستاست.
جشن عروسي گاهي چندين روز ادامه مي‌يابد و عاشيق‌هاي محلي انواع آوازهاي عاشيقي را در اين مراسم به اجرا درمي‌آورند. اجراي انواع موسيقي آذربايجاني از قبيل مقامات و آواز، ترانه‌ها، ريتم‌ها و رقص‌هاي مردم از ويژگي‌هاي عروسي مردم روستاست.
پوشاک غالب مردان روستا ماند مردم شهر کت و شلوار است. تعدادي از مردان کلاه خاصي که از پشم و يا نخ بافته مي‌شود بر سر مي‌گذارند. اما لباس غالب زنان روستا برخلاف مردان کاملاً محلي است.
زنان به جاي دامن شهري، دامن چين‌دار (شليته) مي‌پوشند و پيراهن گلدار بلندي که تا پايين دامن مي‌افتد به تن مي‌کنند و کُتي را که به آن يَل مي‌گويند از روي پيراهن مي‌پوشند و با «يايليق» (روسري) سر خود را مي‌پوشانند.
رنگ پيراهن معمولاً سفيد گلدار يا به رنگ روشن است. زنان و دختران روستا از چادر استفاده نمي‌کنند، مگر اينکه بخواهند به مراسم رسمي عزاداري بروند و يا در ايام خاصي براي مراسم ويژه عازم مسجد شوند. لباس کودکان نيز مانند لباس‌هاي کودکان شهري است.
انواع غذاهاي محلي آبگوشت، کوفته، کباب و انواع خورشت‌ها در روستا تهيه مي‌شود. استفاده از برنج نيز در روستاي اندبيل رايج است. در اين روستا مواد لبني همچون شير، پنير، ماست و کره به وفور يافت مي‌شود. انواع ماهي و آش نيز در اندبيل طبخ مي‌شود.
دسترسي: روستاي اندبيل در فاصلة يک کيلومتري شهر خلخال واقع شده است.

از آباديهاى بخش مركزى خلخال ميباشد كه در فاصله 3 كيلومترى شرق شهر خلخال و در محدوده آن واقع است. جاده اى آسفالته به طول 7 كيلومتر شهر خلخال را ابتدا به روستاى اندبيل و سپس به چشمه ميرعديل مربوط ميسازد.
سيماى عمومى منطقه كوهستانى ـ جنگلى است و ارتفاعات آن بخشى از كوههاى رشته باغرو (تالش) ميباشد. چشمه ميرعديل در ارتفاع حدود 2000 مترى ضلع غربى اين رشته واقع شده است.
وجود جنگلهاى طبيعى با گونه غالب بلوط از خاصه هاى اين منطقه بوده و اينك با ارتباط جاده آسفالته با مركز شهر و برق كشى و ايجاد روشنايى به صورت منطقه تفرجى بهره بردارى ميشود.
پيست اسكي اندبيل كه به تازگي افتتاح شده از پيستهاي مجهز كشور است و داراي قابليتهاي متعددي از جمله امكان اجراي حركات نمايشي مي باشد. معمولا مسابقات اسكي در استان اردبيل در اين پيست برگزار شده، و براي اقامت بازديدكنندگان و ورزشكاران از كمپهاي متعددي برخوردار است


روستای باستانی ماجلان خلخال.

روستای باستانی ماجلان با مردمانی خونگرم یکی از روستاهای بسیار زیبا ودیدنی کشور عزیزمان ایران است

این روستا در جنوب شرقی استان اردبیل واقع درشهرستان خلخال از توابع بخش شاهرود قرار دارد.

در حال حاضر مرکز بخش شاهرود شهر کلور است.

روستای ماجلان ازشمال وشمال شرقی در مجاورت استان گیلان ودر مسیر راه فومن ، ماسوله ، ماجلان ، خلخال

قرار گرفته است.

روستای ماجلان اکنون از دو بخش سنتی وشهرک جدید الاحداث تشکیل گردیده است.

دین مردم روستای ماجلان اسلام وهمگی آنان مسلمان ومذهب همه آنان شیعه است و به زبان آذری تلکم می کنند.

از دیربازاقتصادمردم روستای ماجلان ازراه کشاورزی ، دامداری ، باغداری و... تآمین می شود

که این روشها کماکان درتامین معاش و زندگی روستانشینان نقش بسزائی دارد.

روستای ماجلان دارای طبیعت بسیارزیبا ومنحصر به فرد است آب هوای آن مخلوطی از آب وهوای شمال

وآذربایجان یعنی اکسیژن صد در صد است.

علاقه مندان به هوا درمانی می توانند از این موهبت الهی استفاده نمایند

طبیعت زیبای ماجلان چشم هر بیننده ای را نوازش می دهد کوههای بلند،چشمه های زلال با آب خنک وگوارا

،باغات بسیار زیبا واماکن قدیمی وباستانی از دیدنی های این روستای زیباست .

قرار گرفتن روستای ماجلان در مسیر راه ماسوله به خلخال وبالعکس یکی از ویژگیهای منحصربفرد این روستاست

که علاوه برنوع بافت آن این روستا را درردیف یکی از روستاهای هدف گردشگری قرار داده دارد.


رغايب در بخش شاهرود خلخال

مردم اين منطقه همه ساله در نخستين جمعه‌ماه رجب با حضور در امامزاده عبدالله و برگزاري آيين‌هاي مذهبي و جشن بومي و محلي سنت رغايب را احيا مي‌كنند.

قرائت و ذكر دعا براي اموات، خيرات حلوا، خرما و شيريني به ياد درگذشتگان و بخشش به ايتام را از برنامه‌هاي مهم جشنواره رغايب در این منطقه میباشد.
برگزاري نمايشگاه صنايع دستي زنان ، پخت نان محلي و پخت انواع غذاهاي محلي، استفاده از ابزار آلات سنتي در تهيه مواد لبني ، نمايش سنتي برداشت محصول و اجراي ورزش‌هاي بومي و محلي توسط مردان از ديگر برنامه هاي جنبي اين منطقه محسوب میشود.
رغايب جمع "رغيبه" و در لغت به معناي چيزهاي مرغوب و پسنديده و عطاها است . نخستين شب جمعه ماه رجب نيز به "ليله‌الرغايب " مشهور است

شهرستان کوثر گیوی خلخال

طبيعت در شهرستان گيوي

برف سنگين كوه هاي اطراف شهرستان گيوي (كوثر) مهم ترين منبع رودخانه و چشمه سارهاي اين ناحيه است. رودهاي مهم اين شهرستان را سنگرچاي، آرپاچاي و سنگ آباد كه رودهاي فصلي هستند، تشكيل مي دهد. رود گيوي چاي از جنوب مركز شهرستان گيوي (اثر) عبور مي‌كند و به سوي باختر در جريان است. آرپاچاي از شمال خاوري به سوي جنوب خاوري در جريان است و در انتها به گيوي چاي مي‌پيوندد.
شهرستان گيوي (كوثر) در كنار رودخانه گيوي و در ته دره‌اي بنا شده است كه خاور، شمال و جنوب آن را كوه هاي مرتفعي چون بغرو داغ و گيل داغ احاطه كرده‌اند. كوهستان پاره داغ با ارتفاع 2108 متر در شمال شهرستان گيوي واقع شده است.
شهرستان گيوي

کوثر يا گيوي مركز شهرستان گيوي تا چندي پيش از بخش هاي شهرستان خلخال استان اردبيل بود. مردم شهرستان كوثر (گيوي) عموما به زبان تركي صحبت مي كنند و مسلمان و شيعه مذهب هستند. در سرشماري سال 1375 شهر گيوي 6805 نفر جمعيت داشت. كوثر يك منطقه‌ي كاملا كشاورزي است و بيش تر افراد آن به كشاورزي اشتغال دارند. از ميان هنرهاي دستي معروف اين شهرستان مي توان به تهيه شال،جاجيم‌هاي ابريشمي و پشمي، گليم بافي، پلاس، لباس هاي پشمي وکرکي و بافت مسند اشاره نمود. متاسفانه بعد از متروک شدن نوغان داري(پرورش كرم ابريشم) بافت جاجيم‌هاي ابريشمي نيز متروک شد و حالا درهر كجا جاجيم‌هاي خلخال پيدا شود بايد آن را جزو اشياي عتيقه محسوب نمود. شال پشمي خلخال كه قسمت عمده آن در بخش شاهرود تهيه مي ‌شود از صادرات مهم خلخال بوده كه آن هم فعلا کاهش يافته است. بافت گليم و مسند نيز در خلخال رواج دارد. در اين منطقه گاه مسندهاي بسيار نفيس ديده مي ‌شود كه هنرمندان خلخالي آن را به صورت برجسته مي ‌بافند.
شغل اصلي ساكنين منطقه را كشاورزي، دام داري، پرورش زنبور عسل و صنايع وابسته به آن تشكيل مي دهد. از اين رو صادرات اين شهرستان را سيب، گلابي، گردو و فرآورده هاي دامي، انواع دام، قالي و گليم تشكيل مي دهند. مهم ترين گردنه خلخال به نام گردنه ناو مشهور است كه در مسير جاده ارتباطي خلخال به هشپر واسالم واقع شده و از داخل جنگل هاي طالش به جاده رشت به آستارا متصل مي ‌شود. چشمه آب گرم معدني خلخال در 22 كيلومتري شمال باختري هروآباد و به فاصله 96 كيلومتري ميانه از زمين خارج مي شود. جنگل هاي متراکمي نيز درمحدوده شهرستان خلخال وجود دارد كه از امكانات بسيار مساعد در زمينه جذب جهانگرد برخوردارند. مکان هاي ديدني و تاريخي شهرستان خلخال عبارتند از: امامزاده كجل، قبرستان پارتي و مقبره سيد دانيال


شهرستان کوثر، با مرکزیت شهر گیوی و وسعت تقریبی 1245 کیلومتر مربع ، حدود 1500 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. شهرستان کوثر در 48 درجه و 29 دقیقه طول جغرافیایی در فاصله 85 کیلومتری اردبیل و حدود 30 کیلومتری قرار دارد.این شهرستان از شمال با شهرستان اردبیل ، از شرق با شهرستان خلخال ، از غرب و جنوب با شهرستان های نیر و میانه همسایه است.شهرستان کوثر یکی از شهرستانهای استان اردبیل ایران است.

آبگرم خلخال هم در این شهر قرارگرفته است که حتما تشریف ببرید.

کردهای خلخال

جابجائي اقوام در مناطق مختلف ايران وكوچاندن آنان از جايي به جاي ديگر ، يك سنت سياسي در شيوه كشورداري ما بشمار مي رود .تالشان نيز مانند اقوام ديگرايراني در مواردي هم ميزبان اقوام مهاجر بوده اند وهم اينكه خود ناگزير از كوچ واسكان درنواحي ديگر شده اند .كردهاي تالش كه از تيره ها ينژاد آريايي وايراني تبار كشورما بشمار مي روند ، بدنبال يك سلسله تصميم گيريها وضرورتهاي سياسي ، ازحدود دويست وپنجاه سال پيش از خراسان به تالش وخلخال كوچانده شده اند .اينان طي يك روند تاريخي ، سرانجام پس از فراز وفرودهاي بسيار توانسته اند با تالشان وآذريهاي خلخال به همزيستي وروابط اجتماعي مورد نظر دست يابند .امروزه بسياري ازمردم از خود مي پرسند كه كردها چگونه به نواحي كوهستاني تالش آمده اند مقاله حاضر چگونگي آمدن كردها به ناحيه كوهستاني تالش وسپس مهاجرت گروهي از آنان را به شهرهاي جلگه اي مورد بررسي قرار داده است .

دامنه ها يشرقي وغربي كوههاي تالش كه در دوران پيش از اسلام قلمرو كادوسها و محل زيست و معيشت آنان بود، در دوران بعد از اسلام ، بتدريج دچار دگرگونيهاي شديد اجتماعي وفرهنگي شد .با ورود قبايل ترك به آذربايجان واستقرار آنها در اين منطقه ، دامنه هاي غربي كوهها يتالش بدست تركان افتاد وتالشها در دامنه هاي شرقي ومرطوب وسرسبز آن باقي ماندند .بدنبال جنگهاي ايران وروس وانعقاد عهد نامه ها يگلستان ( 1228ه.ق) وتركمنچاي ( 1243ه.ق) مناطق شمالي تالش وآذربايجان به روسها واگذار شد ودر نتيجه نوعي گسستگي قومي ميان تالشان وآذريهاي دوطرف مرز بوجود آمد .

با روي كار امدن صفويها در شرق آذربايجان ، آميزش قومي دراين منطقه شدت يافت وتعداد تركان پيوسته فزوني گرفت .تا جائيكه امروزه تنها در برخي از واحي كوهستاني جنوب استان اردبيل ويا شرق خلخال به زبان آذري يا تاتي كنوني صحبت مي كنند وزبان تركي در سايرنقاط عموميت فراوان دارد .

حضور كردها در منطقه تالش از زمان نادر شاه افشار آغاز شد .طوايفي از كردها كه قبلاً طي يك سلسله تصميم هاي سياسي از غرب ايران به شمال خراسان اعزام شده بودند ، تا درمقابل نفوذ بيگانگان ايستادگي نمايند ، در دوره نادر شاه از قوچان به خلخال كوچانده شدند .اينان با استقرار در حد فاصل مراتع بين شرق وغرب كوهها يتالش ، ديواره قومي جديدي بوجود آوردند ، تا از تنشها ودرگيريهاي ميان تالشان وايلات شاهسون جلوگيري نمايند .البته انگيزه اصلي كوچاندن ايلات كرد از قوچان واسكان آنان در مرزهاي غربي تالش را بايد در سياست دولت نادر شاه نسبت به تالشان جستجو كرد .قيام تالشان برضد حكومت نادر بسال 48-1747ميلادي دردسرهاي نظامي وسياسي فراواني براي نادر شاه بوجود آورد .هرچند كه سرانجام ، اين قيام از راهها يغيرنظامي وبا استفاده از شيوه هاي جداي افكني ميان رهبران شورش سركوب شد . ليكن انديشه شورش مجدد هرگز از ذهن نادر شاه بيرون نرفت .نادر شاه براي جلوگيري از شورش مجدد تالشان ، پس از آنكه دريافت از نواحي جنوب نفوذ به تالش آسان نبوده وبا تلفات سنگين همراه است ، كوشش كرد در جبهه غرب موقعيت خود را توسط قبايل ترك وسپس كرد تقويت كرده وتالشان را در محاصره نظامي وقومي كامل قرار دهد .انگيزه اصلي وي از كوچاندن كردهاي قوچان به غرب تالش واسكان آنان در كنار قبايل ترك ، از همين نگراني سياسي ناشي مي شود .

پس از سقوط حكومت افشارها، كردها در اين منطقه باقي ماندند وچون از آن پس چندان مورد حمايت حكومت هاي مركزي زندها وقاجارها نبودند ، با تغيير خط مشي سياسي درصدد همزيستي با آذريها ، تركها وتالشان برآمدند وطي اين روند عملكرد بسيار موفقي نيز داشته اند .

درباره خاستگاه اصلي كردها برخي مورخين مانند بدليسي ( 1343، ص 21) وجان لمبرت ( 1367، ص 97) اظهارنظرهاي ناروا وغيرعلمي بيان كرده اند كه ناشي از عدم اطلاع علمي آنان است ، آنچه مسلم اينكه كردها مجموعه اي از طوايف گوتي ، كاسي ، كردوك و…. هستند كه در منطقه زاگرس يا كردستان ساكن بودند واز اقوام اصيل ايراني بشمار مي روند .پيشينه تاريخي آنان با تاريخ ايران پيوندي عميق و ناگسستني دارد .

همسایه های خلخال.

تالشان از ديرباز مردماني دامدار بوده اند كه دركنار آن به زراعت وزنبورداري نيز توجهي داشته اند وبعدها با فرود آمدن از كوهستان واسكان در نقاط جلگه اي ، برنجكاري را هم از گيلكها آموختند .از اينرو تالشان به دو گروه جلگه نشين برنجكار وكوه نشين دامدار تقسيم شدند كه ارتباطات اجتماعي واقتصادي آنها ميان جلگه وكوهستان انجام مي گرفت ، عليرغم كوه نشينان كه كمتر به جلگه مي رفتند ، جلگه نشينان جهت شخم زمينهاي كشت برنج خود مجبور بودند كه با كوه نشينان در ارتباط باشند .از اينرو گاو كوه نشينان را به امانت مي گرفتند ودر مقابل به آنان برنج مي دادند .همچنين وجود مالاريا در فصول گرما در جلگه ، كه تا حدود نيم قرن پيش بشدت رواج داشت جلگه نشينان را وادار به كوچ در ارتفاعات وييلاقات مي كرد . تاحدي كه در آغاز دوره گرما كودكان را جهت دوره نگهداشتن بلايا درجلگه بهنقاط كوهستاني مي فرستادند .بعدها صعود آنها به كوهستان همره با دامداري انجام گرفت .بنابراين ارتباطات در تالش بين جلگه وكوهستان انجام مي گرفت وآنها با صعود به ارتفاعات با همسايگان خود در دامنه غربي ( كردها ) در تماس بودند وجهت خريد مايحتاج خود كمتر اتفاق مي افتاد كه از ارتفاعات يا وسط جنگل به نقاط پايين يا جلگه بروند .بخصوص ويژگي مزاجي كوه نشينان اسكان يافته به پرورش در آب وهواي سالم وكوهستان به گونه اي بود كه تحمل آب وهواي جلگه اي را نداشتند .از اينرو با توجه به مكمل بودن اقتصاد آنها با نزديكترين همسايگان خود ( كردها ) معامله كردند واز آنجا بود كه ارتباط بين آنها برقرار شد .

كردها كه ابتدا به كشت و زرع مي پرداختند ، زندگي شباني را از تالشان آموختند .اما در آمد حاصله از اين فعاليتها براي تامين معاش آنان كافي نبود .از اينرو براي تهيه در آمد مكمل كه براي معاش آنها الزامي بود ، به نقاط كشور از جمله تالش سفر مي كردند .آنان مقدار مازاد انواع حبوبات ، غلات ومحصولات درختي خود را به تالش حمل وبا برنج وساير لوازم زندگي مبادله وبه اين ترتيب قسمتي از معاش خودشان را تامين مي كردند .از طرفي مشغله هاي زيادي مانند جنگل تراشي وآماده نمودن برنجزارها ، مرمت شبكه ها ي آبياري ، بريدن چوب ساختماني وصيد ماهي بطور سنتي در نواحي جلگه اي با آب وهواي ملايمتري در زمستان ، براي كردها وجود داشت .رابينو مي نويسد : ((كردها هنگاميكه مي خواهند از كوهستانها به جلگه ها سرازير شوند تمام وسايل خود را بصورت بسته اي در مي آورند وآنرا به انتهاي چوبي بسته ، روي شانه خود آويزان مي كنند ومي روند ))(‌رابينو ، 1374، ص22) از آن زمان به بعد دامنه انواع فعاليتها وسيع تر شده وبا توسعه باغهاي چاي ومركبات در گيلان ومازندران غربي ورشد شهر نشيني در چند دهه اخير ، به تمامي سال بسط يافته است كه اين روند مناسبات فرهنگي واجتماعي ميان كردها وساير همسايگان را نيز گسترش داده است .

 

سابقه تاريخي كردها در منطقه خلخال

دامنه غربي كوههاي تالش در اواخر استيلاي مغولان تحت سلطه ايل سعد لو در آمده كه تا اوايل سلطنت شاه قاجار نيز مالك اين منطقه بوده اند .همزمان با ورود كردها به منطقه خلخال ، محمد خان سعد لو حكمران كل منطقه بود با گذشت زماناز قدرت خوانين سعد لو كاسته شده واكثر نواحي غربي كوهها ي تالش از زير نفوذ آنان خارج شد وهرو آباد مركز شهرستان خلخال كه تحت مالكيت سعد لوها بود ، توسط تجار واهالي آنجا به مبلغ هفتصد تومان از خوانين مزبور خريداري شد .در اوايل دوره قاجار اختلاف بين تالشان وشاهسونها مهمترين مسئله روز بوده كه فتحعليشاه باانتقال گروهي از كردهاي خلخال به نقاط شمالي تر ، بعنوان حايل بين تالشان وشاهسونها به اختلاف آنان پايان بخشيد .

در زمان ناصر الدين شاه نصرت الله خان ( سردار امجد ) حاكم كرگانرود بود .وي علاوه بر تالش درهمجواري ييلاق اكراد شاطر انلوي خلخال نيز باغ واملاك داشت كه آنرا به پسرش فتح الله خان سپرده بود .فتح الله خان وكسانش در روز 17ذيحجه 1307ه.ق به عزم شكار ازمنزل حركت كرده وبه ييلاق كلستان مي روند .با درگيري كه بين همراهان وي واهالي كلستان روي مي دهد ( غفاري ، 1361 ، ص 357) ، زمينه اختلافات تالشان وكردها فراهم مي شود .اين حادثه را بايد نقطه شروع اختلاف بين تالشان واكراد شاطر انلو وزمينه اولين شورش وسركشي عليه دولت مركزي در نظر گرفت .

در اواخر سلطنت محمد عليشاه كه رشته امنيت در كشور بهم خورده ودر اغلب نقاط ، ملوك الطوايفي رواج پيدا كرد بود ، خوانين شاطر انلو هم به سركردگي امير عشاير ازهرج ومرج استفاده كرده وبيست سال تمام خلخال را زير نفوذ خود قرار دادند .همكاري آنان با ميرزا كوچك خان در انقلاب جنگل از افتخارات طايفه اي اكراد بشمار مي رود .بعد ز وقايع جنگل ، رضا شاه درنظر داشت قوايي مجهز جهت خلع سلاح عمومي وبرقراري امنيت درتالش به آنجا گسيل نمايد كه سر كردگان وخوانين اكراد كه همجوار با تالش بودند ، از اين تصميم دولت ناراضي شده وبرعليه دولت قيام كردند ( آقاجاني ، 1378، ص 750) .از جمله آن قيام ها ، شورش محمد تقي خان امير احمدي (مميش خان ) بود .وي در واقعه شهريور 1320 با دسته هاي گل از قشون روس استقبال مي كند وافسر سياسي روس تصميم مي گيرد كه با كمك او منطقه خلخال واردبيل را ضميمه خاك روسيه كند .مميش خان در آبان 1320با تهيه اسلحه از جانب روسيان وبا پشتوانه قشون روسي عليه دولت پهلوي قيام نموده ودر 4آذر 1320 هرو آباد را تصرف مي كند .تا اينكه در سال 1322ه-.ش امنيت در منطقه برقرار گرديد وخوانين شاطرانلو پس از يك سلسله جنگ وزد وخورد با قواي دولتي قلع وقمع شدند .

 

تاثير پذيري كردها در منطقه خلخال.

كردها طي نزديك به سه قرن سكونت در منطقه خلخال تحت تاثير عوامل مختلف تحولات زيادي از نظر فرهنگي واجتماعي بخود ديده كه از مهمترين آن ، تغييرمذهب وگرايش به زبان تركي است .با توجه به تاريخ كردهاي منطقه ،‌كه شاخه اي از ايل شكاك وسني مي باشند ، بدنبال كوچ به خراسان نيز سني باقي مانده تا اينكه در نهايت به خلخال كوچانده مي شوند .سرپرستي اكراد درورود به خلخال را شخصي به نام ((عجم آقا )) بعهده داشته كه سالها پ ساز اطراق در منطقه تحت عوامل نامشخصي ، آنها را به مذهب شيعه فرا مي خواند .فرهنگ جغرافيايي ايران در سال 1328در دو روستاي گستان وپيرانلو از سني ها نام مي بردكه بايد گفت روستاي مذكور بعلت قرارگيري در ارتفاع وشرايط سخت طبيعي ديرتر از ساير آباديهاي كرد نشين پذيراي مذهب شيعه بوده اند .در حال حاضر تمامي اكراد شمال خلخال شيعه مذهب مي باشند وتنها دو روستاي جعفر آباد وسجهرود در جنوب خلخال ، پيرو مذهب شافعي هستند .

زبان كردي نيز كه يكي از زبانهاي هند و اروپايي و شاخه اي از زبانهاي شمالغربي ايران است ، از بقاياي زبان مادي مي باشد كه داراي گويشها ولهجه ها ي متعددي است . از گويشهاي مهم كردي ، گويش كرمانجي است كه خود گونه هاي متفاوتي از قبيل : بوتاني ، بايزدي ، قوچاني و… دارد وبا توجه به پيشينه ورود كردها به خلخال – مهاجراني از كردهاي قوچان – آنها نيز بااين گويش ( كرمانج ) تكلم مي كنند ودر منطقه به ((كرد كرمانج))معروفند .

رشيد ياسمي مورخ ايراني ، لهجه كرمانجي را شيرين ترين ومقبولترين لهج هاي كردي دانسته ورواني وعدم اختلاط با زبانهاي بيگانه را از مشخصات برجسته اين زبانعنوان كرده است( ياسمي ، 1316، ص 136). اما كردهاي منطقه خلخال ديگر آن ويژگي بودن را ندارند .زبان تركي همچون سيلي سالهاست كه در آذربايجان به راه افتاده وآنچه از زبان ونيمزبان ولهجه درسر راه خود دارد ، مي شويد ومي برد .اين نتيجه تحقيقي است كه از پيشينه ورود كردها به منطقه وخاطرات بزرگان حاصل شده ، همچنين نتيجه مشاهده عيني است كه نگارنده در عرض چند سال سكونت در منطقه بدست آورده است .تا بيست سال پيش كه كودك يبيش نبودم ، بخاط ر دارم كه بچه هاي منطقه تركي نمي دانستند ، اما امروزه تقريباً هيچ كدام از آنها نيست كه تركي نداند .اين وضعيت در چهار آبادي پيرانلو ، چلنبر، اوجغازونواشنق بعلت قرار گيري در نزديكي جاده خلخال – اردبيل وهمچنين مهاجرت بيش از حد ساكنين آنها به مركز شهرستان ( هروآباد ) وديگر نقاط ترك زبان شديدتر است .نفوذ زبان تركي در اين آباديها بحدي است كه تنها بزرگان محل به زبان كردي آشنايي دارند وفقط در مواقع ضروري ( در معاشرت باديگر اكراد منطقه ) به آن زبان تكلم مي كنند .

ديگر روستاهاي كرد نشين بعلت قرار گيري در دره ها كه توسط ارتفاعات كوهها ي تالش محصور گشته ، كمتر دستخوش تحولات شده اند .اما آنها نيز كه گروه اقليت درر ميان اكثريت ترك زبان منطقه را تشكيل مي دهند ، جهت داد وستد روزمره وانجام كارهاي ادار يبه نقاط مركزي شهرستان تردد بيشتري دارند .كه علاوه بر بزرگسالان ، جوانان وحتي نوجوانان با زبان تركي آشنايي دارند .ازطرفي بعلت نزديكي اين آباديها به ديار تالش ، بسياري از اكراد به سرزمين تالش مهاجرت نموده اند .شهر تالش ، شهري نسبتاً نوبنياد است .رشد سريع آن بيشتر در اثر مهاجرت آذريهابوده است .مارسل بازن نيمي از ساكنان اوليه آ ن را از شهرستان خلخال وبخصوص از روستاهاي كردنشين شمال هروآباد يعني لمبر ، كلستان ، اوجغاز وميل آغاردان عنوان كرده است .كثرت مهاجرت كردها به اين شهر باعث ايجاد بازار كرد محله در تالش شد .از زمان تاسيس شهرداري تالش درسال 1330 ،‌اين محله همواره محله اي نسبتاً همگن در اين شهر وجزو قديمي ترين محله اي آنست كه حدود 3000 نفر كرد خلخال در اين شهر ساكن هستند .

از سوي ديگر درحال حاضر ، رواج تكلم به زبان فارسي نيز در ميان كردها معمول شده است .چرا كه مهاجرت آنها به پايتخت وشهرهاي شمالي كشور ، بويژه در چند سال اخير شدت يافته وهمچنين وضعيت شغلي آنان ( دوره گردي ) نيز ايجاب مي كند كه حداقل شش تا هشت ماه از سال را مهاجرت كنند .اين امر كه بيشتر كرده و اين آشنايي بهحدي در آنها موثر بوده كه در انتخاب زبان فرزندان خود ، فارسي را برزبان مادري خود ( كردي ) ترجيح مي دهند .از اينرو احتمال اينكه كردي در منطقه تا چند نسل آينده به كلي از بين رفته وبه دست فراموشي سپرده شود ، خيلي زياد است .


شاه عباس در ادامه چنين سياستهايي توانست گروهي از تالشان را در گسگرگيلان كه امراي محلي آن سربه شورش گذاشته بودند ، اسكان داده وبا تقويت تالشان موقعيت امراي محلي گسگر را تضعيف نمايد .

 

از شمال به جنوب عبارتند از :

ميل آغاردان ، بلوكانلو ، پير انلو ، اوجغاز ، مورستان ، گلستان عليا ، حاجي آباد ، گلستان سفلي ، لمبر ، نواشنق ، آقبلاغ كرد ، غفور آباد ،‌مكالار ، چلنبر ، داودخاني ، خداقلي قشلاق و دليلر .
هرگونه اطلاعات در مورد غذاها،روستاها،شهرها،و مسائل دیگری دارید ارسال فرمایید

باتشکر از همکاری و همیاری سایت هشجین،سایت خلخالیم ودیگر دوستان که مارادر این سفرنامه یاری داده اند.

به این دلیل خلخال را از استان اردبیل جدا کردم دلیلش این بود که خودم متولد خلخال هشجین هستم با تشکر
فرهاد زعفری هشجین مدرس دانشگاه هتلداری و گردشگری

سفرنامه کل استانها توسط موسسه ایران شف در حال نگارش و جمع آوری میباشد امیدواریم بتوانیم

بعداز اتمام استانها در قالب یک کتاب( ایران سرزمین من است) به چاپ برسانیم

  • 25 دی 1387
  • نویسنده: SuperUser Account
  • تعداد نمایش ها: 3902
  • نظرات: 0
چاپ

نوشتن یک نظر

نام:
ایمیل:
نظر:
افزودن نظر