جستجو

تغذیه در ایران باستان

تغذیه در ایران باستان

فرهاد زعفری هشجین - مدرس دانشگاه و پژوهشگر غذا و زیبایی شناسی

تامین غذا جهت رفع گرسنگی، مهمترین مساله ی مبتلا به بشر در اکثر نقاط مسکون کره ی ارض در دوران تاریخ بوده است. در ازمنه ی قدیم ، خوراکی ها بدون در نظر گرفتن ارزش غذایی آنها به مصرف می رسید و انسان بر حسب شرایط مختلف محیط به انواع غذاها دسترسی پیدا می کرد . حیوانات دریایی قسمت اعظم منابع غذایی مناطق سرد را تشکیل می داد و در این نقاط فقط معدودی حیوانات خشکی مورد مصرف قرار می گرفت. در مناطق جنگلی قسمت مهم غذا از حیوانات وحشی، میوه ها و سبزیجات جنگلی تامین می شد. در علفزارها و بخصوص در مناطق نیمه خشک که کشت گیاهان خوراکی چندان موفقیت آمیز نبود، غذای مردم بیشتر از شیر و گوشت حیوانات علفخوار تهیه می شد. در نقاط گرم و مرطوب ، گیاهان قسمت اعظم منابع غذایی را تشکیل می دادند. بنظر می رسد مردم مناطق مختلف، در ازمنه ی قدیم نسبت به مصرف برخی غذاها تمایل بیشتری داشته اند و غذاها را اکثرا به خا طر طعم و رایحه ی دلپذیرشان انتخاب می نموده اند. کاوش و تجربه به بشر اولیه آموخت که مصرف برخی غذاها به علت بروز اختلال در تندرستی جایز نیست. تغذیه ی بعضی از فرآورده های دامی بواسطه ی عقاید و تعصبات مذهبی در بین ملل مختلف تحریم گردید و بطوریکه فریزر می نویسد : "بشر اولیه در بعضی نواحی از مصرف گوشت و خون حیوانات امتناع می کرد زیرا امکان می داد که روح حیوانی این مواد در او حلول نماید. در رم باستان، نه تنها مصرف برخی غذاهای گیاهی و حیوانی بلکه حتی ذکر نام این غذاها به دستور کاهنان تحریم شده بود زیرا در غیر اینصورت ممکن بود در ارکان اعتقاد ات و باورهای مذهبی افراد نسبت به مبدأ ، اختلالی حاصل شود. در مصر قدیم، سلاطین حق نداشتند به استثنای گوشت گوسفند یا بز از گوشت حیوان دیگری در تغذیه ی خود استفاده نمایند" (۱). قبایل قدیمی ، اثر درمانی و شفا بخش بعضی غذاها ی گیاهی و حیوانی را بخوبی می شناخته اند. بیگار (۲) می نویسد: " در سال ۱۵۳۶ میلادی ، یکصد و ده نفر از همراهان ژاک کارتیه که به بیماری اسکوربوت (خونریزی لثه) مبتلا شده بودند در کانادا ، بوسیله ی سرخ پوستان مداوا شدند. سرخ پوستان به برگ درختی آشنایی داشتند که دارای ماده ی ضد اسکوربوت بود ". کاتو(۳)که بین سالهای ۲۳۴ تا ۱۴۹ قبل از میلاد می زیسته اثرات شفا بخش کلم را می شناخته و صفحاتی از کتاب خود را به آن اختصاص داده است. در يك كتاب دارويي چيني كه حدود ۲۷۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح تدوين شده، فهرستي از گياهان دارويي جمع آوري شده است. چینی ها که از قرن ها قبل مصرف ژانسن Ginseng را متداول کرده اند ، معتقدند که این گیاه معالج همه ی بیماری ها و دوای همه ی دردهاست (۴). ایرانی ها و مصری ها از جمله نخستین سازندگان شراب و آبجو بوده اند. مصری های قدیم از آرد جو یک نوع نوشیدنی به نام "بوزا" می ساخته اند و بنا به قول لوکاس (۵) به اصول کلی آبجو سازی آشنا بوده اند. اثرات سوء تغذیه از قدیم الایام روشن و آ شکاربوده است و شاید به همین علت است که در اندرز های سقراط می خوانیم که " به هنگام بخور و به هنگام بیاشام ". عوا رض ناشی از مصرف اغذیه ی فاسد نیز در ازمنه ی گذشته تا حدودی معلوم و مشخص بوده است. هرودوت (۶) می نویسد: " مصرف اغذیه ی فاسد منجر به بروز بیماری های مختلف می شد. به همین علت مصری ها معتقد بودند که بطور کلی غذای بد، ام الامراض است و باید سه روز در ماه با مصرف ملین های گوناگون، بدن را از آفات غذا پاک و تطهیر کرد". بقراط ، پدر علم پزشکی، به امر تغذیه ی درمانی اهمیت فراوانی می داد و خواص غذاهای مختلف را برای بیماران خود تشریح می کرد. او معتقد بود که سر، عدس و ماش سبب نفخ معده می شود، پنیر تولید نفخ و یبوست می کند، گوشت گاو و بز را سهل الهضم نمی دانست و مصرف گوشت خوک را به کلی منع می کرد (۷). با توسعه ی علم تغذیه و شناخت ارزش غذایی مواد خوراکی در دنیای امروز ، عقاید بقراط در مورد کیفیت غذاها در شرایط فعلی چندان قابل قبول بنظر نمی رسد. آتنیوس یونانی که از مصر به رم مهاجرت کرده بود و در سنه ی ۲۰۰ میلادی در رم می زیست قدیمی ترین کتاب را در مورد آشپزی و نحوه ی طباخی به رشته ی تحریر کشیده است. هفتصد صفحه از کتاب وی که به نام "ضیافت شام سوفسطاییون یا سفسطه پردازان" (۸) معروف است ، اختصاص به اصول آشپزی و سنن غذایی مردم ایران، یونان و رم دارد. بنا بر نوشته ی آتنیوس، شخصی به نام "فلینوس" از جمله سفسطه پردازانی بوده است که در تمام دوران حیات، با شیر گاو تغذیه می کرده و از مصرف هر گونه خوراک و نوشیدنی دیگر امتناع داشته است. سفسطه پرداز دیگری به نام "آنجی میلوس" غذای کاملا متفاوتی داشته و فقط با آب و انجیر تغذیه می کرده است. بخش دوم: تغذیه ی ایرانیان در دوران هخامنشی ====================== پیرامون تغذیه ی ایرانیان در دوران هخامنشی اطلاعات و مدارک نسبتآ فراوانی وجود دارد. مشیرالدوله پیرنیا مولف کتاب بسیار ارزنده ی ایران باستان (۹) درباره ی مسائل مربوط به تغذیه ی ایرانیان قدیم چنین می نویسد: "ایرانیان قدیم به فلاحت و آبادی و عمران توجه خاصی مبذول می داشتند . شاهان هخامنشی برای تشویق کشاورزی مقرر داشته بودند که هر کس زمین های بی حاصل را بواسطه ی آبیاری آباد کند تا پنج پشت عایدات آن زمین ها از آن او اعقابش باشد. از نوشته های گزنفون چنین بر می آید که پارسی ها به فلاحت و عمران از جهت وصول مالیات ها ، تقویت خزانه و تدارک قوا ، اهمیت می داده ا ند ولی باید به خا طر داشت که معتقدات دینی هم در این امر دخالت داشته ، چه در مذهب ایرانیان قدیم چنانکه در قرون بعد دیده می شود احیا ی زمین، آبیاری، بذرافشانی ،غرس اشجار گله داری و .. از کارهایی است که هرمز (اهورمزدا) دوست دارد زیرا فاعل این کارها به هرمز کمک می کند. کتزیاس گوید که روزی پانزده هزار نفر از دربار شاهی غذا می خوردند و گوشت گاو و گوسفند و بز و غاز و مرغ و و انواع طیور و شکار به مصرف می رسید. در دوران هخامنشی ، سلاطین معمولا تنها غذا صرف می کردند و فقط ملکه ها میتوانستند با شاه دور یک میز بنشینند. درین موا رد نیزملکه ی مادر برملکه ی دیگر (همسر شاه) مقدم بود . در آن دوران، مصرف گوشت قربانی در بین پارسیان قدیم متداول و معمول بود. بنا بر نوشته ی هرودوت، قربانی در نزد پارسیان چنین به عمل می آمد : برای قربانی کردن نه محرابی تهیه می کنند ، نه شرابی بر زمین می ریزند و نه نی می زنند. هر کس بخواهد قربانی کند ، حیوان را به جای پاکی برده و در آنجا به دعا کردن می پردازد. دعا کردن برای خود جایز نیست ، باید برای تمام پارسیان و شاه دعا کند و چون او هم یکی از پارسی هاست، دعا ی او شامل خود او نیز خواهد بود. بعد او حیوان را قطعه قطعه کرده و گوشت آن را پخته و روی شبدر و یا گیاه نرمی که قبلا آماده ساخته می گذارد. پس از آن مغی که حاضر است سرود های مقدس می خواند و این سرودها راجع به پیدایش خدایان است. قربانی بی حضور مغ، بر خلاف عادت پارسی است. پس از زمانی، قربانی کننده گوشت را به خانه برده و به مصرف می رساند. بنا بر نوشته های سترابون ، مغی که مراسم قربانی بجا می آورد گوشت حیوان را قطعه قطعه می کند و بعد هر کس سهم خود را گرفته و به خانه اش بر می گردد. برای خدا سهمی نمی دهند و گویند که فقط روح حیوان قربانی مال خداست. در قرطاجنه ، خوردن گوشت سگ نیز معمول بوده است. به قول ژوستن مورخ قرن دوم میلادی ، داریوش (پس از تصرف قرطاجنه) مأموری را به آنجا فرستاد ه سه چیز را خواست منع کنند: سوزاندن اموات، قربانی کردن انسان و خوردن گوشت سگ". باید یاد آور شد که قرطاجنه یا کارتاژ به معنای شهرِ جدید شهری باستانی در شمال آفریقا بوده است، جایی که اکنون کشور تونس جای گرفته است. مولف کتاب بسیار ارزنده ی ایران باستان چنین ادامه می دهد: "بنا به نوشتجات هرودوت ، پارسی ها روز تولدشان را بیش از هرروزدیگر سال محترم می دارند. در این روز آنها غذایی بیش ازسایر روز ها می پزند و آنهایی که متمولند در اجاق ها ، گاو ، اسب و یا حیوانی دیگررا کباب و کسانی که فقیرند به حشم کوچک اکتفا می کنند. خوراکی های اصلی در نزد پارسی ها کم و غذاهای فرعی زیاد است و یکی را پس از دیگری می آورند . شراب را پارسی ها خیلی دوست دارند. بنا به قول سترابون ، غذای روزانه ی جوانان پارسی پس از ورزش، نان و نان شیرینی و بولاغ اوتی و نمک و عسلی است که می پزند و یا می جوشانند. آشامیدنی شان همان آب است . عصر ها کار جوانان این است: نشانیدن درخت ها ، بریدن ریشه ها، تدارک اسلحه و اعمال جنگی و شکار و صیادی. جوانان نباید حیوانی را که سید و یا شکار کرده اند بخورند ، بلکه باید آن را به خانه برند". در سرزمین ایران ، از آغاز تاریخ ، کشاورزی و دامپروری نه تنها برای تامین غذا بلکه از نظر یک امر مقدس و خدایی حائز اهمیت بوده است. در اوستا تصریح شده است آنکه گندم می کارد، راستی میافشاند و آئین اهورومزدا را پیروی می کند. در سرود های زیبای زرتشت که به نام گاتها معروف است ، در پاسخ زرتشت که از خداوند می پرسد کیست که زمین را بیشترین حد به شادی می آورد ، اهورومزدا میگوید " آن کس که زمین خشک را آبیاری کند و مرداب را به خشکاند و از آن کشتزاری به سازد". با توجه به تعالیم فوق است که مردم ایران، با عشق و محبتی فوق العاده به زمین و غله و درخت می نگریسته اند. کشت گندم و احترام به زمین، روشنگر آن است که ایرانیان قدیم به تغذیه ی خود و حیواناتی که دارای بهره ی غذایی می باشند اهمیت می دادند و احتمالا نخستین ملتی بوده اند که عملا نسبت به اثرات مفید برخی مواد غذایی مانند گندم از نظر خواص پروتئینی و کالری زایی آشنا ئی داشته اند و در کشت و کار آن پیشرو سایر ملل بوده اند. عزیزالله حاتمی (۱۰) به نقل از ج. آیلیف در کتاب میر ا ث ایران یاد آور می شود: " احتمال می رود کشت گندم در تاریخ بشر، نخستین بار در نقطه ای در طول سواحل غربی ایرا ن و در جلگه های ایلام صورت گرفته و به این ترتیب برای زندگی مردمان آریایی و برای اکثریت اهالی روی زمین یک وسیله ی ارتزاق و توشه و قوت اساسی به وجود آمدهاست". در آن زمان کشاورزان و دامداران یعنی تولید کنندگان مواد غذایی، بخش عمده ی گروه شغلی جمعیت ایران را تشکیل می دادند. "در ایران قدیم، دو دسته مردم وجود دشته اند، چادر نشینان واهالی شهرها و دسته ی اخیر نیز مرکب از دهقانان و شهر نشینان بوده اند. در زمانی که ایران تشکیل کشور شاهنشاهی را می داده تصور می رود که بیست در صد اهالی آن چادر نشین بوده اند و شماره ی شهر نشین ها را نیز به همین نسبت تخمین زده اند. بنا بر این دهقانان اکثریت عظیم مردم این کشور (حدود شصت در صد) را تشکیل می داده اند " (۱۱). سلسله ی هخامنشیان (۵۴۶ تا ۳۲۳ پیش از میلاد) و به ویژه بنیان گذار آن کورش بزرگ به کشاورزان و دامپروران علاقه ی مخصوص داشت (۱۲) . وی پایتخت خود را در املاک قبیله ی خود بنا کرده و در آنجا شهری شبیه شهر چادرنشینان با چند کاخ سلطنتی در میان باغ محصوری بر پا کرده بود و بسبت به فصل و ایام سال در مواقع معینی، چادر خانواده های قبیله در اطراف آن زده می شد و گله های دام در اطراف آن می چریدند (۱۱). در همین زمان ، ایرانیان از گاو آهن استفاده کرده و با آن زمین را شخم می نموده اند. نقشی که روی نشان های هخامنشی است و یادگار چهار قرن پیش از میلاد بوده و در موزه ی لوور پاریس نگهداری می شود موید این نظریه است (۱۲) . گزنفون در کتاب کورش نامه ، طبقات اجتماعی ایران را در دوره ی کورش هخامنشی مشتمل بر اطفال، جوانان ، مردان، زنان و پیران دانسته و ضمن تشریح آداب ایرانیان ، اطلاعاتی در مورد غذا و تغذیه ی مردم و نیز چگونگی آموزش تغذیه ی آنان ارائه می دهد. رضا مشایخی (۱۳) از قول گزنفون می نویسد:" بزرگترها به اطفال آداب غذا خوردن ونوشیدن را می آموختند. آنان را به قناعت به مصرف خوراک تشویق می کردند. در واقع بزرگترها نیز بدون اجازه ی مربیان خود به سر غذا نه می نشستند". در همین زمینه مشیر الدوله پیرنیا (۹) در کتاب ایران باستان به نقل از گزنفون نوشته است : "پارسی ها در باب اسباب میز نه فقط از اختراعات سابق خود چیزی نه کاسته اند، بلکه همه روزه چیزهای تازه اختراع می کنند و نیز برای غذا ، مستخدمینی از مرد و زن در خدمت خود دارند". گزنفون در دنباله ی موضوع تغذیه ی ایرانیان در کتاب کورش نامه (۱۳) یاد آور می شود: "اطفال مجاز نبودند با مادران خود غذا بخورند، بلکه در خدمت مربیان و در ساعتی که مقرر شده بود صرف غذا می کردند. اطفال از خانه ی خود نان و سبزی و همچنین ظرفی برای نوشیدن آب می آوردند و هر وقت تشنه می شدند آب از رودخانه می آشامیدند. طبقه ی جوانان مآمور تهیه ی غذا و شکار بودند .جوانان چون به عزم شکار رهسپار می شدند دو نوبت غذا با خود بر می داشتند. غذایشان گرچه تفاوت بسیاری با غذای اطفال نداشت اما حجم آن بیشتر بود. شکارچیان در عرصه ی شکار چیزی نمی خوردند، اما چنانچه حیوانی که در کمین او هستند مجبورشان کند در محلی توقف نمایند و یا علت خاصی دوران شکار را طولانی سازد ، گرد هم جمع می شوند و غذای خود را می خورند. آنگاه بکار خود ادامه می دهند تا شب فرا رسد، سپس جیره ی یکروزه ی خود را در ظرف دو روز صرف می کنند تا به پیش آمدهای جنگی خو بگیرند و در صورت ضروری ، بردباری و تحمل داشته باشند. غذای جوانان به غیر ازگوشت شکار، منحصر به سبزی است که با خود آورده اند ولی همین سبزی را با اشتهای کامل با قطعه ی نان جوی که با خود دارند می خورند و از آن لذت بسیار می برند".چنانکه ملاحظه می شود بنا بر نوشته ی گزنفون ، در غذای طبقات گوناگون جامعه در دوره ی کورش ، (سبزی)، (گوشت شکار) و (نان جو) وجود داشته است و بنا بر قول استرابون ، غذای روزانه ی جوانان پارسی پس از ورزش، نان و نان شیرینی و بولاغ اوتی و نمک و عسل بوده که قبلا به آن اشاره گردیده است. سبزی : علاوه بر تآمین قسمتی از عوامل مغذی مورد احتیاج به علت دارا بودن ویتامین ها و پیش ساز های مربوط (کاروتن یا پیش ساز ویتامین آ ، استرول گیاهی یا پیش ساز ویتامین های د، ئی، کا ، ث و برخی از ویتامین های گروه ب) نقش عمده ای را در تغذیه ی ایرانیان قدیم ایفا می کرده است و احتمالا پارسی ها در دوره ی کورش ، خواص عملی تغذیه ی گیاهی را می شناخته اند. دکتر محمود نجم آبادی (۱۴) در کتاب تاریخ طب ایران از قول گزنفون نوشته است : "در ایران باستان ، خواص گیاهان را به اطفال می آموختند تا آنها گیاه مفید را از مضر باز شناسند و درباره ی مصرف و یا پرهیز از آن آشنائی داشته باشند". همانطوری که گفته شد از جمله گیاهانی که به مصرف تغذیه می رسیده است ، بولاغ اوتی (به انگلیسی: واتر کر_ س) می باشد که به نام علف چشمه ، آب تره ، شاهی آبی و ترتیزک آبی نیز خوانده می شود. بولاغ اوتی یکی از گیاهان دارویی و گیاهی است پایا و آبزی از تیره شب ‌بوها به ارتفاع ۱۰ تا ۶۰ سانتی متر که غالباً در کنار جویبارها و مسیر جریان آب و گاهی در باتلاق‌ها می‌روید. امروزه در ایران و بسیاری از نقاط دنیا، بولاغ اوتی به عنوان سبزی خوردن و یا همراه با سالاد مصرف می شود و بیشتر طعم ترتیزک را دارد .دکتر علی زرگری (۱۵) در کتاب گیاهان دارویی یاد آور شده است: "بولاغ اوتی دارای عناصر معدنی مانند آهن، ید، منگنز، کلسیم و ویتامین ها مانند ویتامین ث به مقدار زیاد و ویتامین دی به مقدار کم و پیش ساز ویتامین آ می باشد و ارزش غذایی آن فوق العاده زیاد است". احتمالا ایرانیان قدیم به اثرات نیکوی فوق بطور تجربی پی برده بوده اند. بولاغ اوتی نه تنها در اعصار گذشته بلکه بنا به نوشته ی دکتر زرگری (۱۵) ،" اکنون نیز درجریان آب غالب نواحی ایران : راه کرج به چالوس، ارتفاعات سیاه بیشه، عمارلو، اطراف تهران، ری، گیلان، آذربایجان (گونه ی نستریتیوم آمفی بیوم)، شیراز، نزدیک بوشهر و بسیاری نواحی دیگر می روید". گوشت شکار : پروتئین حیوانی و قسمتی از کالری را در جیره ی غذائی طبقات فوق تامین می نموده است و ارزش غذائی آن در سنوات بعد توسط ابوبکر محمد بن زکریای رازی(۱۶) شیمی دان و پزشک نامی ایران تشریح گردیده است. نان جو : قسمت دیگری از کالری را در جیره ی غذائی طبقات فوق تامین می نموده و دارای سلولز به مقدار زیاد و نیز خواصی م باشد که بر خلاف نان گندم ، بیشتر با روحیه ی فعالیت و سوار کاری و جستجو برای مواد غذائی و شکار متناسب است. زیرا به قول زکریای رازی: "خوردن نان گندم کمتر احتیاج به ورزش و حرکت دارد". رازی در مورد نان جو نوشته است : نانی که از جو تهیه می شود این خاصیت را دارد که به رنگ بدن ، تر و تازگی می دهد ولی در روده ها ایجاد نفخ نموده و مزاج را سرد می کند. کسی که بخواهد مزاج را سرد نماید باید از این نان بخورد و اگر مجبور به خوردن آن باشد و بخواهد مدت طولانی با آن تغذیه نماید لازم است با عسل آن را مصرف نماید (۱۶). خواص مخلوط غذائی نان جو و عسل سال ها قبل از آنکه زکریای رازی شرح فوق را ارائه دهد بطور عملی به وسیله ی مردم ایران باستان روشن و شناخته شده بوده است. رسوم و آداب تغذیه ی پارسی ها در دوران هخامنشی ، کم و بیش در بین سایر اتباع امپراطوری ایران و از جمله مردم بابل نیز متداول گردید. دکتر محمد مقدم (۱۷) از قول الف . ت. اومستد ضمن اشاره به وضع تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی در بابل، اطلاعا تی نیز در باره ی چگونگی تغذیه ی اتباع ایرانی فوق ارائه می دهد. وی می نویسد :" فقط زمین بی اندازه بارور بابل بود که آن را قابل نشیمن کرده بود.در حالی که پاره ای از فرآورده های کشاورزی را به وزن می فروختند، غلات که روزی مردم بود با پیمانه فروخته می شد. فرآورده ی عمده ی بابل ‎'جو‎' بود که در ملک هایی بزرگ که بیشتر در تملک پرستشگاه ها بود کاشته می شد.درباره ی ا ئانا پرستشگاه بانو اشتاراروک به ویژه آگاهی د اریم وقتی می شنویم که در یک بار، پنجاه هزار بوشل (هر بوشل معادل سی و شش کیلو است) از فقط یک کشتزار پیمانه شده و به پرستشگاه آورده اند به یاد کشتزارهای بزرگ گندم در میانه ی غربی آمریکا می افتیم. ‎'جو‎' سرخرمن همیشه ارزان تر بود و در ماه های بعد قیمتش افزایش می یافت و در عین حال تازگی یا کهنگی آن قیمتش را بالا و پائین می برد. گندم کمتر کاشته می شد و کار برد آن برای خوراک محدود به توانگران بود.خوشبختانه در سراسر این سده ، ‎'خرما ‎' ارزان تر از جو بود. رودخانه ها و کانال ها یک رشته ی پیوسته از نخلستان ها را نشان می داد و اندکی سبزی به چشم انداز خشک یکنواخت می افزود واز یک نخلستان می شد چهل هزار بوشل بهره برداشت. حتی بی چیز ترین مردم آن زمان، می توانستند گاهی یک چاشنی ‎'سیر‎' که سبزی فروش محل آن را دسته دسته روی تختگاه دکانش می فروخت ، به خوراک خود بیافزاید. نزدیک به آغاز پادشاهی کورش، از یک خرید عمده ی ۳۹۵۰۰۰ دسته ای سیر می شنویم. در ناحیه ای که برای بار آوردن ‎'زیتون‎' بسیار گرم بود، ‎'روغن کنجد‎' تنها جایگزین چربی های حیوانی بود.قیمت یک بوشل پیمانه ی روغن ، یک شیکول (سکه ی رایج در بابل که معادل ۱۵ گرم وزن داشت) بود. ارزش سکه ی شیکول را می شود حدود یک چهارم دلار بر آورد کرد. آنان که نسبتا کار و بارشان بهتر بود روغن برای خوراک به کار می بردند. مصرف روغن گرانبها برای روشنایی چراغ فقط برای پرستشگاه ها امکان پذیر بود. پس از خوراک، نوشابه می آمد. چنانکه از سیاهه ی نوشابه ها که نبو کد نصر منتشر کرده ، پیداست که بهترین انواع نوشابه را وارد می کردند. برای مردمان پایین تر، می انگوری را از تپه های شمال غربی آسور و نیز از شهرستان ‎'ورارود‎' در سوریه ی شمالی می آوردند. ‎'مو‎' در خود بابل هم می روئید و از آن مکرر یاد شده است. مردمان عامی بایستی خود را به انواع گوناگون نوشابه ی تند خرسند سازند. از همه مردم پسند تر، نبید خرما و به مقدار کمترآبجو بود، قیمت ها طبعا بسته به آنکه نوشابه صاف ، سفید، نو و یا یک سال کهنه باشد فرق می کرد. به اندازه ی یک کوزه از می خام را می شد با کمتر از یک شیکول به دست آورد. بیگانه ای که از بابل دیدن کرده بود گزارش می دهد که نبیدی از بالاترین جوانه های درخت خرما می ساختند که شیرین بود ولی سبب سر درد می شد. آنان که توانائی داشتند می انگوری صاف بخرند، تا هفت شیکول برای یک کوزه ی آن می پرداختند. مصرف فرآورده های خوراکی گوسفند و بز نیز در تغذیه ی مردمان امپراطوری ایران نقش عمده ای داشت. از پیش از سپیده دم، گله های بزرگ گوسفند و بز که شبانان آن ها را می پائیدند در بیابان ها می چریدند. در پادشاهی کورش ، بیش از پیش گله های بزرگ در اختیار پرستشگاه ها بود. در سده های پیش، تندرستی طبقات پائین با آشامیدن مقدار زیادی شیر و خوردن پنیر به صورت های گوناگون نگهداری می شد. از یک بز، می شد شیر پر چربی کافی برای بچه ها و از یک گوسفند شیر کافی برای تهیه ی ماست بدست آورد. در پادشاهی کورش قینت میانگین چنین حیوانی ۲ شیکول بود. گوشت گوسفند و بره و بزغاله درمیان طبقات پائین کمتر خورده می شد". تغذیه ی ایرانیان در دوران هخامنشی (وهمچنین بعد ها در زمان پادشاهان اشکانی و ساسانی) از نظر پروتئین حیوانی ، علاوه بر آنچه قبلا ذکر شد به وسیله ی فرآورده های غذایی طیور و گوسفند و گاو تأمین می گردید و اقوام ایرانی با برخورداری از تمدن و فرهنگی برتر از همه ی ملل مجاور: "از مصرف گوشت خزندگان و گوشتخواران و دوزیستیان اجتناب می ورزیدند" (۱۴). استفاده از فرآورده های غذایی طیور در امپراطوری هخامنشی که کشورهائی مانند هند، مصر، بابل و غیره از اتباع آن بودند بیش از پیش معمول و متداول گردید. بنا به نوشته ی عزیزالله حاتمی (۱۰) : "در اثر استقرار وسایل ارتباط سریع که معلول وجود امپراطوری ایران بود ، مرغ و خروس های هند که بعد ها پرندگان بومی و ماکیان مغرب زمین شدند از جنگل های هندوستان به حوزه ی دریای مدیترانه آورده شد". دکتر مراد علی زهری (۱۸) می نویسد : " پس از ظهور زرتشت، در اثر اوامر و راهنمائی های وی پرورش مرغ بزودی در سرتاسر فلات ایران گسترش و توسعه یافت و سپس از این سرزمین به کشورهای اروپایی راه یافت . یونانی ها برای اولین بار در ایران با مرغ آشنا شدند و آن را از ایران به یونان بردند . به همین دلیل یونانی های قدیم به مرغ ، پرنده ی ایرانی می گفتند و همین پرنده ی ایرانی بود که توسط یونانی ها به سایر نقاط اروپا برده شد". استفاده از فرآورده های غذائی گوسفند نیز در ایران سابقه ی طولانی دارد و بنا بر نظر دکتر محمد ستاری (۱۹) نویسنده ی کتاب گوسفند داری در ایران : " بر طبق گواهی تاریخ، آریائی ها اولین قومی بودند که به اهلی کردن گوسفند پرداختند بطوری که می توان سرزمین ایران را مهد اولیه ی گوسفندان به شمار آورد. گوسفندانی که هم امروز در سواحل بحر خزر وجود دارند و به نام محلی گوسفندان زل معروف می باشند به جای دنبه ، دارای زائده دمی شکل هستند و بر طبق نظریه ی بسیاری از دانشمندان، از نتاج مستقیم گوسفندان اولیه ای می باشند که توسط آریائی ها در این سرزمین پرورش داده می شده است. بر همین اساس معتقدند گوسفندانی که در آن دوران در اختیار آریائی ها بوده است جزئی از نژادهای وحشی و دم دار به شمار می رفته است و گوسفند زل نیز از باقیمانده های همین نژاد اولیه می باشد". دکتر تقی بهرامی (۲۰) مولف کتاب دامپروری نیز ضمن تأیید مطالب فوق می نویسد:" ایران نخستین کشور جهان است که مردم آن به کشت و زرع و پرورش دام پرداخته اند و نگهداری و پرورش حیوانات اهلی در ایران خیلی زود تر از جاهای دیگر جهان عملی شده است. در میان مجسمه های برنزی لرستان ، مجسمه های کوچک گاو بسیار است و حتی در روی یکی از سفال های شش هزار سال پیش کاشان ، دهقانی کنار گاوی دیده می شود که در مسیر جوئی آب می آشامد. گله های بز هم در ایران قدیم فراوان بوده و تقریبآ در همه نقاط ایران و جلگه ی بین النهرین نقش آن دیده شده است". اعتقادات مذهبی نیز در چگونگی تغذیه و استفاده از فرآورده های غذائی و عادات خورد و خوراک ایرانیان قدیم نقش عمده ای را ایفا می کرده است. زرتشت به پرورش طیور و گاو و گوسفند اهمیت می داد. قبل از ظهور زرتشت، ایرانیان قدیم بر اساس مذهب میترا، حیواناتی را بخاطر برخی از مظاهر طبیعت قربانی می کردند و خود از آن استفاده نمی نمودند. در عصر حاضر نیز در بعضی نقاط ایران و از جمله در شهر قدیمی و تاریخی اکباتان یا هگمتان (همدان امروز) آغشته کردن مجسمه شیر سنگی یا سنگ شیر با کره گاو معمول و متداول است که احتمالا انگیزه ی آن را باید یادگاری از تعالیم آئین میترائی دانست. (از یادمانهای تاریخ باستان در شهر همدان، مجسمه شیر سنگی است که در انتهای خیابان ۱۲ متری سنگ شیر و در وسط میدان مربع شکلی به همین نام قرار گرفته است). .
  • 3 مهر 1396
  • نویسنده: iranchef
  • تعداد نمایش ها: 63
  • نظرات: 0
چاپ

نوشتن یک نظر

نام:
ایمیل:
نظر:
افزودن نظر