جستجو

پذیرایی؛ از «بفرما» تا «بشین»

پذیرایی؛ از «بفرما» تا «بشین»

مشاوره و راه اندازی انواع رستوران و کافی شاپ از صفر تا صد

 


قصد تفریح داری، به ملاقات یک دوست آمده‌ای، از شدت گرسنگی وادار شده‌ای یا ده‌ها دلیل دیگر تو را به رستوران کشانده است. وارد می‌شوی، با چشم، بهترین مکان را برای نشستن می‌کاوی، صندلی را عقب می‌کشی، دانه‌های برنج و تکه‌های هویج و کاهو که چهره‌ات را متحیر کرده از روی نشیمن صندلی با دست به این طرف و آن طرف پخش می‌کنی یا نه، می‌ایستی و از کارگر رستوران می‌خواهی صندلی را تمیز کند.

او یواش یا به سرعت می آید و با آن دستمال خیس و کثیف، صندلی را تمیز می کند یعنی برنج ها، کاهوها و هویج ها را روی زمین می ریزد. به هر حال تا اینجا هستی باید این نخاله ها را زیر پایت حس کنی.

می نشینی، آرنجت را برای رفع خستگی روی میز می گذاری، اما انگار که لباست به چیزی چسبیده باشد دستت را بلند می کنی؛ روغن های مانده غذاهای خورده شده روزهای قبل است که لباست را گیر انداخته است.

برای کارگر رستوران دست بلند می کنی و او دوباره با آن دستمال کثیف و اسپری ای در دست می آید،

اسپری را در هوا می پاشد و چند شبنم از آن روی صورتت می نشیند و او که به شیشه میز خیره مانده از سوزش چشمت بی خبر است.

میز که تمیز می شود غذا را سفارش می دهی یعنی می روی پیش صندوق دار و او بدون نگاه کردن به تو هزینه را می گوید و پول ها که میان تان رد و بدل شد تو می نشینی سرجایت.

خوب که دقیق می شوی، می بینی مگس هست، پشه هست، نمکدان و فلفلدان کثیف است، جعبه دستمال کاغذی خالی است، شیشه های سس شُره کرده و کارگرانی با یونیفرم های سفید که روی شکم و سینه شان جرم های سیاه بسته است.

غذا پلو و خورشت است با سالاد و دوغ. گارسن همه اینها را در سینی رویی چیده و روی دست راستش بالا گرفته. به میز که نزدیک می شود خودت را کنار می کشی تا او راحت تر میز را بچیند.

او بشقاب برنج را که چند جای لبه اش پریده روی میز پرت می کند و بعد خورشت را در کاسه ای که ترک برداشته و آب و روغنش از یک گوشه ظرف مثل اشک شمع پایین ریخته روی میز می گذارد.

ظرف سالاد هم روی میز پرت می شود و صدایش شبیه دور زدن سکه می شود که بچه ها از چرخیدن های سریع آن روی سطحی صاف به وجد می آیند.

بطری دوغ نیز با صدا روی میز کوبیده می شود. نوبت قاشق و چنگال می رسد که در یک گوشه خالی میز از پنجه های گارسن بیرون می افتد و روی میز کوبیده می شود و تو در همه این لحظات مبهوت مانده ای که چرا این کارگر رستوران همه چیز را می کوبد و پرتاب می کند و برایش مهم نیست که تو مهمان این رستورانی و می خواهی لقمه های غذا را با آرامش فرودهی.

اگر به این برخوردها عادت داشته باشی و از کارگر رستوران توقع احترام و برخورد مودبانه نداشته باشی که غذا را حتی اگر بدمزه باشد، می خوری و دم نمی زنی، اما اگر از آن آدم های حساس و مبادی آداب باشی و انتظار داشته باشی در ازای پولی که به رستوران می دهی و رونقی که به کسب و کار صاحب آنجا می دهی، در فضایی آرام، تمیز و با برخوردهای دوستانه غذا بخوری، حتما به این وضع اعتراض می کنی.

اینها شرمنده ات می کنند

درست برعکس این شرایط، رستوران هایی وجود دارد که مشتریان خود را با ادب و احترامی ویژه شگفت زده می کنند و برای همیشه خاطره خوش خوردن غذایی دلچسب را در ذهن آنها حک می کنند. ساختمان اینجا زیباست، با معماری چشم نواز که حاکی از سلیقه صاحب آنجاست.

یک مرد یونیفرم پوشیده جلوی در ورودی رستوران منتظر مشتری هاست. تا چشمش به تو می افتد لبخند می زند، تا کمر خم می شود و سلام می گوید و دستش را طوری به طرف در می گیرد که یعنی بفرمایید داخل. ادبش تو را شرمنده می کند و حس خوب رابطه ای محترمانه، تو را در حالی که لبخند می زنی به فضای داخل رستوران می برد.

همه چیز اینجا زیباست، میز و صندلی های چوبی و خوش تراش با رومیزی های مخمل و رویه ای که از سفیدی برق می زند.

صندلی ات را که انتخاب کردی و نشستی، مردی شیک پوش و لبخند به لب، سلام کنان کنار میزت می ایستد و یک منو با جلد مخمل را دودستی به دستت می دهد.برای سفارش دادن مشتاق می شوی، با این که قیمت غذاها در این رستوران ها معمولا زیاد است، اما حس خوبی که از حضور در اینجا پیدا کرده ای تو را در خرج کردن، بی محابا می کند.

سفارش غذا طوری که انگار تک تک مشتری ها اشخاصی بسیار مهم و معروفند، گرفته می شود و تو بعد از سفارش، می مانی با سکوتی حاکم بر فضا، چیدمان زیبای سالن و کارکنانی که اگر با آنها چشم به چشم شوی تو را به یک لبخند مهمان می کنند.

غذا که روی چرخ های مخصوص پذیرایی آمد، مردان شیک پوش رستوران، غذاها را در حالی که در شیک ترین ظرف ها سرو شده اند با دو دست، آرام و متین، به مشتری تعارف می کنند و بعد هم چرخ های مخصوص نوشیدنی می آید که مرد شیک پوش و مودب دیگری از تو می خواهد نوشیدنی مورد علاقه ات را انتخاب کنی.

همه چیز خوب است و حتی طعم غذا در این فضای و با حضور کارکنان آموزش دیده، خوشمزه تر هم به نظر می رسد و تو در حالی که نوشیدنی ات را در لیوان های پایه دار مخصوص، آرام آرام فرو می دهی، خوشحالی از این که پول را در جای درستی خرج کرده ای و در همان حال به این فکر می کنی که در اولین فرصت، عزیزانت را هم به صرف غذا در این فضا مهمان کنی.

از این حسن تا آن حسن

از این حسن تا آن حسن، صد گز رسن را می شود بخوبی در رستوران های مشتری مدار و بی اعتنا به مشتری لمس کرد. تفاوت ها فاحش است، در یکی مشتری حرف اول را می زند چون صاحب رستوران پی برده راز موفقیت در ادب، احترام و رعایت رسوم حرفه ای مهمانداری است و در دیگری مشتری بی اهمیت است، چون صاحبش به تجربه دریافته در شلوغی شهرهای امروز، تعداد آدم هایی که خواباندن حس آزاردهنده گرسنگی را به چیزهای دیگر ترجیح می دهند، زیاد است.

برای همین رستوران های بد و خوب از نظر میزان توجه به مشتری، همچنان در شهرها به کسب و کار خود ادامه می دهند و هیچ گاه از مشتری خالی نمی مانند؛ هرچند که میان این ماه و آن ماه، تفاوت از زمین تا آسمان است.

  • 12 شهریور 1392
  • نویسنده: SuperUser Account
  • تعداد نمایش ها: 3809
  • نظرات: 0
رتبه بندی این مطلب:
5.0
چاپ

نوشتن یک نظر

نام:
ایمیل:
نظر:
افزودن نظر